تبليغاتX
bil ana dilin - يازينين آدي: ريشه شناسي زبان ترکي آذربايجاني یازان: حميد داديزاده
 
bil ana dilin
 
 
 
يازينين آدي: ريشه شناسي زبان ترکي آذربايجاني  یازان:  حميد داديزاده

زبان سند هويت هر ملتي است . سندي که اثبات آن تبلور ذات هر خلقي است. در واقع موجوديت هر ملتي در اين کره خاکي نشانگر حضور زباني اوست. زباني که مورد تکلم واقع مي شود از طريق اصوات، هجاها و آثار مکتوب سند زنده اي بر جاي مي- گذارد، سندي که جزيي از ميراث بشري است و بر همه انسانهاي فکور است که از موجوديت ، حق حيات و فضاي تنفسي آن زبان در ابعاد گوناگون مدافعه نمايند.  اين سند در وجود فيزيکي و آثار معنوي ميليونها انساني حک شده که به آن زبان سخن ميگويند.بنابراين رسميت هر زباني را نه حاکمان، بلکه خود ملتي که به آن زبان لب مي گشايند، تعيين مي کنند. پس به سخني، هر زبان براي ملت صاحب زبان رسمي است. زبان ضمنا آ ئينه اي است که هر ملتي خود را، در گذرگاه تاريخ، در آن مشاهده مي کند. اين سند زنده در آئينه تاريخ جهان مي درخشد هر چند که عده اي بخواهند اين سند و اين آئينه را مخدوش  و تيره  ببينند.
زبان هيچ ملتي در عرف بين الملل نيازي به اثبات ندارد، بزرگترين دليل وجودي هر زباني حضور ملتي است که به آن زبان تکلم مي کنند و با اين طريق کاروان تمدن  بشري را غنا مي بخشند، خواه اين متکلمين زباني ميليوني باشد يا کمتر. کميت در عرصه موجوديت زباني زياد مورد اختلاف نيست. زبان ها با تفاوتهاي خويش موزائيک زيبائي از ملل و نحل در جهان پديد آورده اند، جهاني که در مواردي قدرتمندان بر آن شده اند اين سند هويت و اين آئينه زلال بشري را مکدر کنند. براي مثال خواندن" کتاب کوچه" اثر زنده ياد شاملو، نوعي گردشي است در قلمرو مردمي که به  فارسي دري  صحبت مي کنند، هر چند که خود استاد فقيد ريشه ترکي داشته باشند. .و با مطالعه اشعار نسيمي و اثر ماندگار شهريار، حيدر بابايه سلام، نيز خواننده در مسير رودخانه اي سير مي کند که روح و روان مردم ترک آذربايجان را به تصوير مي کشد.زباني که نه فقط کدهاي بيجان و حرفهاي قراردادي الفبا، که روح و روان مردمي را در يک مقطع تاريخي نشان مي دهد. اين همان زباني است که من با آن بزرگ شده ام، زباني که ترنم کننده آمال و آرزوهاي يک ملت اصيل است.با اين وجود، ما مشاهده مي کنيم که در عرصه قدرت و حکومت در مواردي تلاش مي شود که فرهنگ و زبان ملتي به سخره گرفته شود و به سخن قالتونگ(Galtung 1)” معنا و مفهوم زبان ملتي توسط حاکمان معني شود و تعريف گردد  نه خود مردم". و اين اوج فاجعه است که ديگران بر ملتي خير و شر تعيين کنند که به سخن روان شناسان نوعي" آگاهي يا وجدان استعمارشده" در ملتي پديد آورند.(2) به اين صورت، براي مثال، در شهري که بيش از يک ميليون نفر جمعيت دارد و مردم قرنهاست به زبان ، در اين مورد، ترکي آذربايجاني ، صحبت مي کنند، کتابخانه اش قفسه اي از  کتابهاي ترکي آذربايجاني نداشته باشد و يا در دادگاههايش زنان و مردان و شهروندانش نتوانند به زبان خود از خود دفاع کنند. اين همان " آگاهي استعمار شده"  است. اينجا ملتي است که نفوذ(Penetration) زبان بيگانه يا حاکم سبب شده که  مليت خود را تسليم ديگران نمايد که به اين حالت" submissiveness" يا تسليم بي قيد وشرط گفته مي شود. اين حالت رواني اگر ادامه پيدا کند نوعي" تخريب رواني" براي ملتي پديد مي آورد. خوب اين زبان چيست و زبان چه جايگاهي در جامعه بشري دارد و زبان ترکي آذريايجاني از کجا سرچشمه گرفته است. اما قبل از همه، .در همين ابتدا بايد به فهرستي از فاکتها و حقايق اشاره شود تا خواننده دقيق با برخي از بد يهييات زبانشناسي آشنا شود.
- زبانها در عين تفاوتهاي ريشه اي از مشابهتهاي زيادي برخوردارند.
- زبانها از نظر ساختاري در گروههاي مشابه طبقه بندي ميشوند.
- زبانها همواره در طول زمان در داد و ستد بوده و متاثر از يکديگر بوده اند.
-  برخي از زبانها به سبب تهاجمات استعماري و فقر فرهنگي در معرض نابودي قرار دارند.
-  علي رغم اختلافات عجيب و قريب بين زبانها و کدهاي آنها، زبانها به تعبيري از  ساختار واحدي  برخوردارند.
- زبان هيچ ملتي برتر و يا پستتر نيست، و اين قدرتهاي فائقه اقتصادي و يا امپراطوريهاي مالي است که سبب فراموشي ويا به حاشيه افتادن زبانها ميشود.و اين کار با کوچهاي اجباري يا اسکانهاي ناشي از شرايط  ناخواسته حاصل مي گردد.
- زبانها در خانواده هاي زباني طبقه بندي مي شوند و اعضا هر خانواده زباني شاخه اي از درخت زبانشناسي بشري است.
قبل از همه، در ريشه شناسي زبان ترکي آذربايجاني بايد توجه نمود که تمام زبانهاي دنيا در مسير زندگي بشري و تاريخ او، از پيچ و خمهاي فراواني گذشته و از دوران قبل از کتابت و الفبا عبور کرده ، تا امروز رسيده اند. با توضيح بيشتر، زبانهايي که قدرت انطباق با شرايط  زمان داشته و از تهاجمات ضد زباني گريخته اند، تا امروز  حضور خود را به اثبات رسانده اند.  در اين رهگذر انسانهاي باستان بنا به شرايط ز يستي خود، هر کدام  به شکل ويژه اي  از زبان و کتابت و نوشته ، منطبق با وضع زيستي خود، استفاده کرده است.  براي مثال، ملتهايي که در زندگي کوچ نشيني بوده اند، فن کتابت و زبان آنها به سبب کوچهاي مداوم و درگيريهاي  خشن براي دسترسي به مراتع، دستخوش تغيير بوده و قضاوت علمي در مورد ريشه زباني آنها مشکل به نظر مي رسد.   براي مثال، زبان انگليسي امروزي که حدود يک ميليارد مردم جهان به آن آشنائي دارند، حدود شش سده پيش  به نوعي کتابت ميشد که آثار آن زمان براي خواننده معمولي امروزي نامفهوم است. بنابر اين بهتر است به ريشه کل زبان بشري اشاره شود و نظر دانشمندان معاصر و پژوهشگران جديد آورده شود تا اينکه در ريشه شناسي زبان ترکي آذربايجاني مردم ايران نيز تامل علمي به عمل آيد.
در زمينه ريشه شناسي زبان ترکي آذربايجان نظرات متفاوتي ابراز شده است و گاهي ضد و نقيض. واين برخوردها سبب شده که ذهن عامه نسبت به آن در ابهام قرار گيرد.
"مريت روهلن" Merrit Ruhlan مي نويسد هر چند که دانشمندان هر کدام در محل کار خويش به صورت جداگانه اي کار مي کنند، اما در واقع هر کدام بخشي از موضوعات علمي را مورد بررسي قبرار ميدهند که در کل همه به هم مرتبط مي گردند. او ادامه ميدهد که با کمال تعجب با مطالعه آثار زبانشناسان و مشاهده نزديکي در واژگان و ساختارهاي زباني به اين نتيجه رسيده که از حدود 5 هزار زباني که امروز در جهان تکلم ميشودو و با بررسي نزديکيهايي که در اين زبانها به چشم ميخورد، اين نتيجه حاصل مي شود  که تمام اين زبانها در واقع از يک زبان اجدادي، زبان واحد باستاني ريشه گرفته اند.(3) اما اگر به جامعه امروزي ايران نظر کنيم در يک جمله ميتوان گفت که اين هم از کرامات تظامات استبدادي است که ملتي بايد براي اثبات موجوديت زباني خويش فرياد بکشد.
در جامعه چند زباني ايران زبان ترکي آذربايجاني هنوز جايگاه خود را نيافته است. اميد ميرود که روند عمومي بيداري اجتماعي يا موج عظيم رنسانس فرهنگي ، که آغاز شده، بتواند زبان ترکي آذربايجاني را نيز در مقام مناسب خود بنشاند.زباني که ميليونها نفر از مردم آذربايجان ايران به آن تکلم مي کنند، و در طي قرون و اعصار همچنان از گذرگاهاي خطرناکي گذشته و بارها در معرض مرگ قرار گرفته است. زباني  که  بنا به نظر زبانشناسان کامل، و از نظر استروکتور گرامري و ساختار نحوي انسجام دارد. هر چند اين زبان در ايران حالت رسمي نداشته و به زبان مکتوب ديواني ارتقا نيافته، اما توانمنديهاي ساختاري اين زبان سبب شده که با وجود تسلط سياستهاي ترکي ستيزي  و ممنوعيت پخش و نشر آثار خلاقه به اين زبان، هنوز جان سختي از خود نشان دهد و از طرق فعاليتهاي غير رسمي و ادب دوستانه  زنان و مردان آذربايجان در زمره زبانهاي  زنده ولي در حال خطر endangered به تنفس خود در کلني زبانهاي ديگر ادامه دهد.  زبان ترکي، که يکي از شاخه هاي آن در آذربايجان مورد تکلم واقع ميشود، همانند ساير زبانهاي مرسوم در جهان، زباني است که ساختار قانونمند دستوري خود را دارد و تا کنون آثار ماندگاري به اين زبان چاپ شده است.
در ايران، به لحاظ سياستهاي فرهنگ ستيزانه طوري با اين زبان  برخورد شده که حتي عده اي از خود صاحبان اين زبان از تکلم به آن شرم زده ميشوند. البته اين سياست ويژه ايران نيست، به پژوهش زبانشناس برچسته سوئدي، اسکوتناب کانکاش، در ممالکي که زبان حاکم ديگر زبانها را به حاشيه رانده و ممنوع نموده، تکلم به زبان مادري براي زبانهاي غير رسمي "با احساس شرم" همراه بوده است)4 (اين ضايعه فرهنگي در ايران جراحات عميقي در سينه ميليونها انسان نهاده است. جراحاتي که در طي دهه ها زبان ستيزي و تلاش براي حذف اقتدار ملت آذربايجان ضربات جبران ناپذيري بر پيکر اين ملت وارد کرده است. ملتي که کودکانش در يک آشفتگي آموزشي قرار داشته و در حالت "suspension  "يا  سردرگمي و آويختگي زندگي کرده اند. مطمئن هستم که درک عمق اين جراحت که سينه ملت آذربايجان را دريده و ميليونها انسان را در مرز و بوم خويش به شهروندان درجه دو تبديل کرده، مورد توجه روشنفکران فارسي زبان قرار گيرد. حق تکلم، آموزش، و احترم به زبان ملتها جزئي از مولفه حقوق بشر و پايه دموکراسي است . با آبادي وپيشرفت اجتماعي هم مرتبط است. . و در واقع ناتواني اهل قلم فارسي زبان از درک پيامدهاي ممنوعيت زباني سبب شده که اين جماعت جاهلانه به موضع انکار بيفتند و  يا در بهترين شکل از طرح مسئله خودداري کنند و به آن با ديد "کاهشگرانه" (reductionism)  بر خورد کنند.
اينجا نه ناسيوناليسم آذري مورد نظر من است، نه  ساير نظرهاي سياسي. اينجا طرح اين فکر در ريشه شناسي زبان ترکي مطرح است که قبل از هر برنامه سياسي اجتماعي، بايد  با زبان يک ملت بزرگي، ابتدا به عنوان هويت فرهنگي و حق ذاتي آنها،ا برخورد کرد.  امکان ندارد ملتي با کساني که زبان و موجوديت آنها را به سخره گرفته اند، با گرايشات صميمانه برخورد کند. ناسيوناليسم اينجا واژه بي معنايي است، اينجا ميدان وسيع تنفس زباني ملتي در نظر است که طبق مصوبات سازمان ملل زبانش  بايد رسميت يابد- اينجا هيچ سخني از سياست و برخورد سياسي نيست، بلکه به طور شفاف سخن از جامعه اي است که تقريبا از هر دو نفر يک نفرش خواستگاه ترکي دارد و به شاخه هاي مختلف زبان ترکي تکلم ميکند ، در حالي که از نظر ساز و کارهاي رسمي در آموزش و ساير امور جامعه زبانش غايب است، زبانش  در حاشيه است، زبانش به اشکال مختلف سرزنش و تحقير ميگردد. اينجا سخن از زبان ملت است نه ملي گرائي.اينجا تاکيد بر موجوديت و حيات اجتماعي ملتي است، نه ناسيوناليسم کور سياست مردان. اينجا سخن از زبان و حيات کودکاني ميرود که دهه هاست عليرغم مصوبات جهاني از حق رشد و نمو کودکانه به زبان مادري خود محرومند. آنان همانند کودکاني هستند که از آغوش مادرانشان به زور گرفته شده اند. چرا که زبان مادري همراه شير مادر آغوشي گرم و عاطفي براي کودکان محسوب مي شود. ابنجا سخن از تخطئه زبان و ادب ملتي است. حال آنکه علم زبانشناسي ميگويد هيچ زباني برتر از ساير زبانها نيست و چنان که در اين نوشتار خواهد آمد زبان ترکي از نظر توانائي دستوري، آواشناسيphonemes, morphemes)  ) و مورفولوژي از زبان فارسي ظرفيت بيشتري دارد.
زبان امروزي ترکي که مردم آذربايجان ايران به آن صحبت مي کنند، شاخه اي از خانواده  بزرگ زبانهاي ترکي Turkic languages”   است.   خود اين خانواده نيز در طبقه بندي زبانها، از زبانهاي زير خانواده گروه زبانهاي آلتائيک Altaic شناخته ميشود.
"خانواده زبانهاي ترکي اشتراکات خيلي نزديکي به يکديگر نشان مي دهند. اين همانندي  در عرصه آواشناسي، مورفولوژي (تحولات لغوي) و ساختار نحوي آنهاست. در بين اين زبانها تنها زبانهاي چوواش، خلج، و ياکوت با ديگر خانواده زبانهاي ترکي تفاوت قابل توجه دارند. نزديکترين سوابق اين زبانها در کنار رودخانه اورخون در مغولستان و نيز دره رودخانه يئني سئي در روسيه مرکزي و جنوبي وجود دارند که به قرن 8 برميگردد."
براي نشان دادن خانواده زبانهاي ترکي و درک ريشه هاي زبان ترکي آذربايجاني اينجا عين ترجمه طبقه بندي زبانها از ديد زبانشناسان معتبر آورده ميشود. جالب اينجاست که بيشتر عالمان زبانشناسي تاريخي در اين مورد هم نظرند:
زبانهاي ترکي با توجه به ريشه هاي تاريخي، معيارهاي جغرافيايي و اصول زبانشناسي به شاخه هاي زير تقسيم ميسوند:
1-زبانهاي اوغوز يا زبانهاي جنوب غربي که شامل زبانهاي ترکي عثماني، قاقوزGagaus، ترکي (آذربايجان)،  ترکمن،  و ترکهاي خراسان." در اين طبقه بندي به لحاظ توجه به اشتراک زبانها از نظر موقعيت جغرافيايي جايگاه زبان ترکي امروزي آذربايجان ايران نيز مشخص مي شود.
2-زبانهاي قبچاق يا زبانهاي شمال غربي: اين شاخه شامل زبانهايي از خانواده زبانهاي ترکي است که عبارتند از زبانهاي قازاک، قره قالپاک، نوقاي، تاتار، و باشقير، لهجه هاي سيبري غربي، تاتارهاي کريمه، کوموک، کاراچاي، بالکار و کاراايت.Karaite”
3-شاخه جنوب شرقي يا گروه اويغور چاغاتي uyghur chagati”  “که در برگيرنده زبانهاي اوزبک، اويغور، اويغور زرد، و سالار Salar”  “با ريشه اوغوز.
4-گروه شمال شرقي ياسيبريايي  شامل زبانهاي ياکوت  Yakut(ساخا)، دولقان “Dolgan”، آلتاي، خاکاس ، شور  Shor تووان Tuvan ، و توفا (.( Tofa
5-زبان چوواش که زبان منطقه ولگاست.
6-زبان "خلج"  khalaj) )  زبان متباعد مرکزي ايران است.(5)
منظور از زبان خلج  همان گويشي از زبان ترکي است. بر اساس داده هاي سايت ميراث فرهنگي، استان مرکزي  دربرگيرنده ساکناني با ريشه زبان ترکي هستند. طبق اين نوشته و به نقل از سايت "سوزوموز""زبان ترکي زبان اصلي اهالي اکثريت نقاط روستائئ شهرستان ساوه مي باشد.(شاهسون بغدادي، اينانلو، مغنها، ايل مغان، ترکمن....اغلب روستائيان به يک گويش ترکي(منظور زبان ترکي آذربايجاني است.م.ب) و اندکي  به گويش ترکي خلجي سخن مي گويند.&
طبق اين نظر، جايگاه و خواستگاه زبان ترکي آذربايجاني روشن مي گردد. اين زبان در زمره   زبانهاي جنوب غربي  خانواده زبانهاي ترکي محسوب مي شود
استاد رحيم رئيس نيا نيز در نوشتاري که در مورد زبان ترکي تهيه کرده، ريشه شناسي زبان ترکي اذربايجاني را چنين ذکر مي کند که به نوعي با پژوهش زبانشناس فوق هماهنگي دارد:
"زبانهاي ترکي به چندين شاخه و شعبه تقسيم مي شوند که ترکي آذربايجاني به گروه غربي خانواده زبانهاي ترکي وابسته است. به نظر وي"منابع اصلي زبانهاي منسوب به شاخه غربي خانواده- هاي ترکي و از آن جمله زبان آذربايجاني عبارت بوده است از: زبانهاي قبايل و طوايفي که به نام هاي ساک- سکيف- سکا، گاس، گاسبي، گاسيت، خزر، سابير، سووار، هون، گوي ترک، تورک غز، اوغوز، قبچاق، و... شناخته شده اند. اينان در سده هاي پيش از ميلاد و نيز در نخستين هزاره ميلادي در اطراف درياي خزر مسکن گزيده اند. زبان آذربايجاني نيز به مانند ساير زبانهاي وابسته به گروه غربي تحت تاثير حوادث اجتماعي-تاريخي پيچيده اي به صورت زبان واحد خلق تشکل يافته است" (6)
دليل عمده اي که زبانشناسان تاريخي مي آورند که زبانهاي ترکي از خانواده زبانهاي هند و اروپايي نيستند، توجه به ساختار هجايي و آواشناسي اين زبان است. البته اشکال ديگر دستور و نحو زبان ترکي آذربايجاني نيز نشانگر اين است که اين زبان خود استقلال زباني دارد. تفاوت و در واقع  خصيصه بارز زبانهاي ترکي در کميت حروف صدادارست. وجود نه صدادار به اين زبانها "هارموني هجايي"(7) مي دهد که در زبانهاي" دري" (فارسي) نيست. علاوه نوع پيچيده پيشوندها و پسوندها نيز نشان مي دهد که ساختار زبان ترکي و ظرفيتهاي آن با زبانهاي هند واروپايي متفاوت است. مثال ,واژه کول (خاکستر) کول-لر(خاکسترها)، کول-لر-ي (خاکسترهايش) و واژه قول (برده) قول-لار (برده ها)، قول-لاري (برده هايش) نشان مي دهد چه هماهنگي و هارموني در زبان و نوع تلفظ واژه هاي صدادار وجود دارد. به هارموني صداها در پسوند"لر" "لري" و نيز "لار" و لاري" توجه کنيد، با مقايسه اين نوع هارموني مصوتها  مي توانيد پي ببريد که در زبان دري فارسي اين امکان گردش هجايي وجود ندارد. دکتر زهتابي در کتاب با ارزش خويش، به نام "معاصر ادبي آذري ديلي" براي نشان دادن جايگاه زبان ترکي آذربايجاني، با استادي و ايجاز خاصي انواع حروف صدادار را توضيح داده اند.(8)
مثل هر زبان ديگري زبان ترکي آذربايجاني مسير تاريخي ناهمواري طي کرده و به امروز رسيده است.نوع به کار بردن پسوند در اين زبان، بي آنکه آسيبي به خود کلمه وارد شود، سبب شده که اين زبان از يک استاندارد خوبي از نظر زبانشناسي برخوردار باشد که براي يادگيرنده زبان آسان خواهد بود. براي مثال کلمه"ائولريمده" (evlerimde)" در خانه ما"  از واژه اصلي "ائو"(خانه) "لر" علامت جمع، "ايم"پسوند مالکيت، "ده" پسوند مکاني به صورت يکدست و هماهنگ استفاده شده است. حال زماني که کلمه در زبان ترکي آذربايجاني از حروف صداداري بهره گيرد که از ته دهان تلفظ ميشوند، تمام پسوندها نيز خود را با آن صدا هماهنگ مي کنند. مثال "اوتاق"، اوتاقلار، اوتاقلاريمدا، اوتاقلاريمداکي، اوتاقلاريمداکيلار و ترکيب "اتاق-لار-ايم-دا-کي-لار-دان" (از چيزهايي که در اناق هايم هستند) نشان دهنده سياليت و ظرفيت گسترش ساختاري اين زبان است.(9) اين ساختار ويژه زباني سبب شده که به زبانهائي که هنگام اضافه شدن  پسوندها، ريشه کلمه ثابت بماند، زبان التصاقي (agglutinate) گفته مي شود. در زبانهاي التصاقي نه تنها ريشه افعال هنگام صرف شدن ثابت مي ماند، بلکه در تمام کلمات ديگر نيز هنگام افزوده شدن پسوند، اصل کلمه بي-تغيير مي ماند. ضيا صدر و دکتر زهتابي نيز ريشه زبان ترکي آذربايجاني را جز زبانهاي التصاقي دانسته اند.با اين تفاوت که برخلاف بيشتر منابعي که من مراجعه کردم و در کتاب شناسي استاد ر..رئيس نيا هم ذکر شده، دکتر صدر زبان ترکي آذربايجاني را از نظر ساختاري  از زبانهاي اورال آلتائي نمي داند، چرا که او باور دارد که زبانهائي خارج از خانوادهاي اورال آلتاي  در اين گروه  وجود دارند که التصاقي هستند .10
اين که شکل گيري کامل فرم زبان ادبي ترکي آذربايجاني چه زماني بوده، اطلاع دقيقي نداريم،اما کتيبه هاي اورخون  يئني سئي يا يئني سو را ميتوان نام برد که ترکيب دستوري واژه ها و صوت شناسي کلمات موجود نشان مي دهد که اين سند از قدمت بيشتري برخورداراست. با اين حال اکثر منابع بر آنند که زبان هاي شکل يافته خانواده ترکي بيشتر از قرن هشتم ميلادي  آغاز شده است. در اين مورد زبانشناسان با توجه به نوع زبانهاي ترکي، تکامل هر کدام را به قرون مختلف نسبت مي دهند. زبانهاي ترکي آسياي ميانه قرن هشتم شکل ميگيرند، حال آنکه شکل گيري زبان ادبي "اويغوري" را ما بين قرون نه تا چهارده مي دانند.(11(  شيوه زندگي کوچي و نوع معيشتي و زيستي اجداد ترک آذربايجاني و طرز نگاه آنها به  جهان و طبيعت سبب شده که صاحبان اين زبان از ثبات  اجتماعي برخوردار نباشند. تهاجمات و لشکرکشيهاي  مدام باعث شده که اين ملت در حالت کوچ قرار گرفته و از اقتدار دولتي بهره نداشته باشد. حضور جمعيت مختلف ترک در سراسر ايران و نيز ساير ممالک دليل بر همين است. با وجود  عدم امکان آموزش رسمي زبان ترکي آذربايجاني در ايران و با وجود ممنوعيتها و محدوديتها و تحقيرها در پخش و نشر آثار اهل قلم اين خطه، زبان ترکي آذربايجاني به سبب ظرفيتهاي دستوري، ساختار نحوي، آوائي و نيز قدرت واژگان، زبانيت و زندگي و تکامل خود را پيش گرفته و جلو رفته است. طبق آمار سال 1997 حدود% 37.3 از جمعيت ايران به اين زبان تکلم مي کنند.
   با اين حال در جامعه ايران سنت ديرينه استبداد سبب شده که واقعيات فرهنگي و آکادميک نيز بنا بر اميال و منافع حاکمان تحريف گردد. البته داشتن عقايد و آرا گوناگون در مسائل علمي يک موضوع طبيعي است. نکته مورد نظر من انکار و حذف است که نادرست است.
در مورد ريشه شناسي زبان ترکي آذربايجاني نظري هم وجود دارد که زبان ميليونها مردم آذربايجان را  به زباني از ريشه هند و اروپائي نسبت مي دهد و از آن به عنوان زبان ":تاتي” و "هرزني"  نام مي برند. حال آنکه  در ميان آذربايجانيها واژه "تات" و "تاتي" به کساني اطلاق مي شد که آذربايجاني نيستند.همانگونه که تازيان، غير عرب را عجم مي خواندند. خود کلمه "تات" به نوعي با واژه روسي "تاتي" با هم به کار گرفته شده است. تاتها در  مناطق قفقاز زندگي مي کردند، در ايالات"سيازان" Siazan ، ديويچين، قوبا، قوناق کند، شماخي،  اسمايلين.، در شهر باکو و در شبه جزيره آَبشرون، در شمال شرقي آذربايجان. تاتها قوم مستقلي بودند که در کنار آذربايجانيها زندگي مي کردند. ريشه زباني آنها روشن نيست ، طبق آمار موجود در يک سند، تاتها که در  آباديهاي شمال ايران و اطراف تهران زندگي مي کردند، 28433 نفر آمارگيري شده اند. در اين سند ذکر شده است که "تاتها" از نظر ديني هم به مسلمان، مسيحي و يهودي منشعب مي شوند. زبان شناسان بر آنند که زبان تاتها با زبان ترکان آذربايجاني  مشابه نبوده است. تاتها بر خلاف ترکان آذربايجاني هيچ وقت زبان کتبي نداشته اند، آنها در باکو به يادکيري زبان ترکي پرداختند. نکته  قابل ذکر  اين است که سياستهاي تک زباني و استحاله گري سبب شده که تاتها در ايران به کلي به زبان فارسي بگروند . تاتها در آذربايجان شمالي در دوران حاکميت شوروي عمدتا در باکو  زندگي مي کردند. سياستهاي شوروي در آن زمان به سخن بزخي از زبان شناسان سبب شد  که  اتها موجوديت خود را به مرور از دست دهند بنابراين انتساب زبان ترکي آذربايجان به "تات" و "هرزن" و جدا نمودن خانواده بزرگ زبان ترکي از شجره زبان شناسي و زبانهاي "اوراليک التاييک" با اهداف خاصي انجام مي گيرد و گرنه داشتن نظر يا فرضيه در پژوهشهاي علمي چيزي قابل کتمان نيست.
بايد اشاره کنم که نبود جو حستجوگري، نقد و عدم امکان بررسي  مسائل اجتماعي، از جمله ساختار جمعيت ايران، زندگي زبانهاي مختلف، و نگرش به پديده جديد "جوامع چند زباني" ، سبب شده که جامعه در يک خلا نظري وتتوريک زندگي کند، وقايع و افکار مطابق اميال قدرتمندان تعبير و تفسير گردد. در مورد زبان و ريشه شناسي زبان ملت آذربايجان هنوز در ذهن عامه .و  نيز در منظر روشنفکران، همان نظراتي که از دوره فراماسونرهاي رضا شاهي ديکته شده موج مي زند. اما بايد تغيير زمان و شرايط را فهميد. به حقايق دو باره انديشيد. اين بار به صورت مستند، دقيق، با مدرک و استدلال. و زمينه را نيز براي  پژوهشهاي  بيشتر آماده کرد. اولين بار احمد کسروي بود که به  موضوع زبانشناسي آذربايجان اشاره نمود و تئوري من در آوردي "تاتي" و "هرزني" را به عنوان زبان مردم آذربايجان ناميد. حال آنکه کار زبانشناسي با اشاره به خانواده هاي زباني و طبقه بندي زبانها مرتبط است و تمام زبانهاي مورد تکلم از نمودار زباني مشخصي ريشه گرفته اند. زبان ملت  آذربايجان نيز از اين مقوله جدا نيست. با نيات سياسي و مطامع سرکوب فرهنگي نيز نميتوان چنين پديده هاي زنده را براي هميشه  تحريف کرد. زبان آذربايجان از خانواده جهاني زبانهاي التصاقي است که اين گروه از زبانها همانگونه که گفته شد به شاخه زبانهاي آلتائيک مرتبطند. مشابهت ها در:1-واژگان 2- در ساحتار دستوري 3- در آواشناسي هم دليل عمده اين طبقه بندي است.  طرح اصطلاح "نيمزبانها" هم که از سوي  مورخ آذربايجاني، احمد کسروي مطرح شده، هيچ تغييري در موجوديت اين زبان و زندگي تاريخي آن ايجاد نمي کند. در علم زبان شناسي ما pidgin-Creole   داريم که نوعي گويشهاي مردم و قبايل مهجور و جدا مانده از اصل خويشند که به سبب کوچها و معضلات زيستي از ريشه زباني خود جدا افتاده و به نوعي  به گويش ويژه دست يافته اند. گويشي که از زباني جدا شده و به مرور شکل يافته و ممکن است به حالتي برسد که ديگر براي صحبت کنندگان زبان اصلي مفهوم نباشد. براي مثال چيزي که از آن به نام زبان "هرزندي" نام برده مي شود و آقاي کسروي آن را نيم زبان آذربايجان مي نامد و از آن مثال مي آورد، در واقع همان چيزي است که در زبان شناسي "پيدگين" pidgin مي گويند. گويش يا زبانکي که از اصل خود جدا مانده است. به مثال خود آقاي کسروي و تطابق معنائي آن اشاره مي کنم.
"امسور ورون خيلي وروسته، سيل خيلي آمارا، گندومي خروب کرديه،
"امسال باران زياد باريده، سيل بسيار آمده، و گندمها را خراب کرده"
در واقع جمله اول شکل مهجور، وامانده و سرگردان جمله دوم است. حالا تراشيدن يک  شخصيت زباني به اين "زبانک" يا "پيدگين" و آنرا زبان  باستاني مردم آذربايجان ناميدن همه عاري از هر گونه اعتبار علمي است. " لازم به توضيح است که "پيدگينها" ابتدا در زبان انگليسي پديد آمدند که جاي صحبت آن در اين جا نيست.
بنابر اين درک ريشه زباني مردم آذربايجان که من از روي اسناد و نمودارهاي زبانشناسي شجره آن را خواهم آورد، از خانواده زبانهاي ترکي است و هر گونه سفسطه کاري در اطلاق نيم زبان، يا جدا کردن ساختار گرامري، لغوي، و نحوي اين زبان از زبان ترکي بيمعني است. چرا که اين زبان زنده است.کار مي کند. هر روز صاحبان انديشه به آن زبان آثار خلاقه مي آفرينند و با وجود دهه ها و سده ها بي احترامي ، به ويژه در دوران سلسله پهلويها، اين زبان راه خود را مي رود و خودش با واژه ها و الحانش، با ساز عاشقان دلسوخته، با ني چوبانان کوه و کمر در اراضي آذربايجان، و با سوز دل شاعران ترکي گوئئ چون شهريار، سونمز، استاد يحيي شيدا، اشعار ملوديک استاد بارز، ممد آراز، و صدها ديگر بر زندگي زباني خود ادامه مي دهد. جاي تاسف است که روشنفکران غير ترک به سبب نبود شرايط نشر و پخش آثار اهل قلم ترکي گوي، چندان آشنايي با اين آثار ندارند و از سويي اين خلا زباني يا به سخني حذف زبان سبب شده که ترکان ما پارسي گوي شوند. اسناد به جا مانده از دوران مشروطه و حکومت ملي آذربايجان هم نشان مي دهد برخلاف نظر کسروي ويارانشان آقاي حسن رشديه نيز در گامهاي نخست بر آن بود در آذربايجان آموزش به زبان ترکي آذربايجاني را مستقر سازد و ضمنا آموزش در جامعه ايران را به صورت دو زبانه سازد. همان گونه که دکتر رضا براهني، نويسنده ، شاعر و منقد ادبي هم در نوشتار خويش که در بيشتر نشريات و سايتهاي داخل و خارج منتشر شد،  به همين موضوع صحه مي گذارد.(سايت تريبون)
آقاي احمد کسروي براي اثبات نظر خود در مورد بي ريشه بودن زبان آذربايجان بر آن  مي شود در ريشه شناسي نام اشخاص و شهرها هم به نوعي خيالپردازي کند که براي خواننده بي غرض امروزي ودانشجوي پژوهشگر مضحک مي آيد. آيشان براي مثال  براي اينکه نظر خود را در مورد بي ريشه بودن زبان تـرکي آذربايجاني ثابت کنند، سعي کرده اند براي واژه هاي موجود ترکي در آذزبايجان وسراسر ايران که ترکان زندگي مي کنند، ريشه فارسي بتراشند. اين تلاش ايشان نه از جنبه تفحص و تحقيق بلکه نوعي شکل تحريف علمي پيدا ميکند.  براي مثال ايشان ريشه کلمه:
"سوگودلو"را بيدک،
"گردکانلو" را گردکانک،
"قزلجه" را سرخه،
"ايستي بولاغ" را گرمخاني ،
يالقوز آغاج" را يکه دار و غيره ناميده اند که در يک کلام از منظر زبانشناسي واژه ها مضحک است.. در اين سند ادعا مي شود که گويا مردم آذربايجان بعد از کوچيدن به اراضي امروزي واژه هاي فارسي را به ترکي ترجمه کرده اتد. حال آن که قبل از ورود آريايي ها به فلات ايران ، اين مناطق محل سکونت "اورال آلتائيان" بوده است که اجداد  ترکان آذري  شناخته ميشوند.(در اين مورد به مقاله حميد نطقي  در مجله وارليق شماره هاي آذر و دي 1363 مراجه کنيد.ر.ر.)
براي روشن شدن اذهان عموم بايد اشاره کنم که   پسوند "لو" يک شاخص در زبان ترکي آذربايجاني است که صدها  کلمه اساسي در فرهنگ کتبي اين زبان با اين فرم وجود دارد."لو" که گاهي در ميان مردم به صورت پسوند"لي" هم به کار برده ميشود، پسوند نسبي  و ملکي است. کلمات تاريخي همچون ايل ترک "باهارلو"، " قره قويونلو"  که داراي پسوند "لو" هستند قرنها سابقه استعمال زباني داشته و تعابير آقاي کسروي در شقه-شقه کردن اين واژه ها و چسباندن آنها به زبان فارسي معتبر نيست. تلاش براي پيدا کردن يک پدرخوانده فارسي به واژه ها و اسلوب زباني ترکي آذربايجاني هيچ کمکي به کار زبان نميکند. يا ترکيب اصيل "ايستي بولاغ" که زبانزد مردم آذربايجان است و در روستاها و مناطق کوهستاني  به چشمه هاي  آب گرم اطلاق مي شود را به واژه مهجور فارسي"گرمخاني" نسبت ريشه اي دادن واقعا عاري از هر اعتبار علمي است.(13) بنابراين سرگردان ماندن آقاي کسروي مابين واژه هاي "آذري" و "ترکي" و تلاشش براي  جداکردن زبان مردم آذربايجان از خانواده زبانهاي ترکان و نيز تراشيدن ريشه قلابي براي  واژه- هاي  ترکي آذربايجاني در زبان فارسي نيز چندان کمکي به خواننده نمي کند. براي مثال آقاي کسروي در واژه شناسي نام آباديها به لغت "قرا" اشاره مي کند وتلاتش دارد به هر ترتيبي است براي اين واژه معصوم و اصيل ترکي پدرخوانده  فارسي بسازد. ايشان چنين مي نويسند:
   "در آذربايجان بر سر بسياري از نامها واژه "قرا" آورده مي شود مثلا "قراچمن" و "قرارود". و چون قرا در ترکي به معناي سياه است کساني خواهند پنداشت در اين نامها همان معني ترکي مقصود است. ولي بايد دانست که "قرا" در زبان آذري به معناي بزرگ بوده و خود تغيير يافته واژه "کلان" است که در فارسي هنوز هم به کار مي رود." و ادامه مي دهند که:
   "از اينجا ميتوان گفت "قرا" در "قراچمن"و "قرارود" و بسيار مانندهاي آن، نه واژه ترکي که واژه آذري است و معناي آن بزرگ است" )15) خوب، حتي براي خواننده مدرن و منطقي امروزي، که ترک آذربايجاني هم نباشد سفسطه نويسنده روشن است. نخست اين که ايشان براي اينکه قافيه را درست کنند آمده و واژه معصوم "قره" يا "قارا" را به شکل "قرا" بيان کرده اند، سپس در ادامه تلاشش سعي کرده اند پدرخوانده اي در فارسي به اين کلمه پيدا کنند و قرعه به نام واژه "کلان" در آمده است تا اثبات کنند که "کلان" اصل "قرا" بوده، سوم اينکه با تحريف واژه "قرا" بر آن شده اند که اين واژه را از شخصيت ترکي به هيئت من در آوردي آذري درآورند. حال آن که صورت مسئله خيلي روشن است. در فرهنک لغات ترکي آذربايجاني از قرنها پيش واژه اصيل "قارا" يا" قره" به تکلم تبريزيها موجود بوده و علت اطلاق اسم "قرا چمن" به "قره چمن" نه گناه واژه "قره" بلکه اجراي سيلست فارسي سازي و کشتن اصالت زبان ترکي آذربايجاني بوده است.و گرنه از منظر واژه شناسي و طبقه بندي واژه اي چه ارتباط "واکه اي" يا هجائئ مابين واژه "کلان" فارسي و لغت مظلوم ترکي "قره:" وجود دارد. خاصه اينکه به سخن دکتر صدر تلفظ صوتي "ق" در فارسي (تهراني) به خصوص با آشفتگي خاصي روبروست. به قول استاد جلال همائئ (فلم) را "غلم" تلفظ مي کنند و "غلام" را قلام. اما راي عموم بر آنست که فارسي صوت "ق" نداشته و تنها "غ" دارد .(16) در تک تک نام واژه ها همين تمهيد عجيب و قريب به کار رفته است. حال آن که با اين کارها نمي شود موجوديت زبان ترکي آذربايجاني و هويت ملت آذربايجان را خدشه دار کرد. البته گاهي در تنگناي قافيه شاعري به سبب ظرفيتهاي آوايي "قارا" را به صورت حرف مصوت کشيده "آ" نيز گفته- اند. يک مثال ديگر  کلمه "ارونق" است. منطقه "ارونق-انزاب" از مناطق قديمي اراضي آذربايجان است. ارونق با الف فتحه دار تلفظ مي شود. آقاي کسروي براي اينکه تئوري خود را به کرسي بنشاند، ابتدا به کلمه "ارونق" يک "آ" اضافه ميکند، بعد ادعا مي شود که اين واژه "نخسست "آرانک" بوده ، که به معناي آران کوچک باشد"(17) با چه درکي ميتوان به اخر يک واژه ترکي "کاف"تصغير اضافه کرد و معناي ديگري، در يک زبان ديگري،از آن مستفاد نمود. صدها نوع از اين قبيل موارد وجود دارد که در کتابي جمعاوري خواهد شد. البته داشتن فرضيه هاي متفاوت در زبان امري رايج بين زبانشناسان است حتي نظرات ضد و نقيض. اما اين روش آقاي کسروي در اين مورد قابل استناد نيست.
زبان ترکي آذربايجاني  درمتون تاريخي
در اين قسمت برگردان نوشتاري کوتاه از يک منبع علمي ديگر را در مورد جايگاه زبان ترکي آذربايجاني ذکر مي کنم تا خوانندگان هر چه بيشتر با نظرات گوناگون آشنا شوند و نيز پژوهشگران و  دانشجويان با ديد بازتري به اين مسئله بنگرند . روشن است که نشر و پخش همچو نظراتي مي تواند جو سالم تفکر و انديشه پردازي را پربارتر کند و بر مدتها روش تک گوئئ  و قضاوت رسمي و سياسي در مورد زبان ترکي  غلبه کند تا دانشجويان و خوانندگان هوشيار به طور فراگير به اين موضوع بنگرند.
"از زبانهاي رايج دنيا که در امروز ميليونها نفر به آن زبان تکلم مي کنند، يکي هم زبان ترکي است که  علاوه بر کشورهاي ترکيه، آذربايجان ، در بلغارستان، اوزبکستان، کازاخستان، قيرقيزستان، تاجيکيستان، يونان و قبرس نيز  به اين زبان سخن مي گويند. البته در ديگر کشورهاي جهان نيز ميليونها  ترکي گوي زندگي مي کنند، که تنها در آلمان بيش از يک ميليون نفر و در ممالک امريکاي شمالي نيز به عنوان "کارگران مهمان" ترکان زندگي مي کنند. اينان به شاخه هاي مختلف خانواده زبان ترکي سخن مي گويند. در شاخه هاي اين زبان، زبانهاي ترکي ترکمن، آذربايجاني، قفقازي، لهجه هاي ترکي خراساني  وجود دارند که از شعبه اصلي زبانهاي آلتائيک هستند. البنه زبانهاي مغولي و tungusic نيز از زبانهاي زير همين خانواده محسوب مي شوند. تا سال 1928، پنج سال پس ار استقرار جمهوري ترکيه تمام اسناد خانواده زبانهاي ترکي با الفباي عربي نوشته مي شد که دليل آن هم تاثير قدرتمند اسلام در منطقه بوده است. در سال 1928، اصلاحات زباني در ترکيه سبب شد که الفبائي بر اساس قراردادهاي زبان لاتين با 28 حرف به زبان کتبي ترکي تبديل شود ، که مورد بحث ما نيست.(18) اما زبان ترکي امروز در آذربايجان ايران همان گونه که ذکر شد مسير طولاني پيموده و پس از تغييرات و تحولات فراوان، که ناشي از وضع زيستي  اجداد ترکان آذربايجان بوده، به شکل امروزي رسيده است. اجدادي که به آنها از نظر زباني ترکان اوغوز مي گويند ، که کارنامه ادب شفاهي آنان از پيشينه ادبي 1500 ساله برخوردار است. يعني  ادبياتي که به "ادبيات اوغوز" معروف است. کتاب معروف "دده قورقوت" از داستانهاي مردم ترک زبان" اوغوز"از زمره اين گنجينه  به شمار ميرود. بعدها داستانهاي "کور اوغلو"، نوشته هاي يونس امره، فضولي و   اشعار مختوم قلي، وارث  ادبيات اوغوزها و  در مجموع دربر گيرنده تروت معنوي ادبيات ترکان آذربايجانند.(19) فکر مي کنم با روشي که آقاي کسروي پيش گرفته بود، اگر آن زمان دسترسي به منابع امروزي ترکان  داشت و سند "ده ده قورقوت" را مي ديد ، واژه "ده ده" را به سبب تشابه به واژه "دد"  به فارسي نسبت مي دا د. اما واژه ها در زبانها پديد مي آيند و بر طبق نيازهاي زمان و ضروريات زندگي اجتماعي  و اقتصادي تغيير مي يابند، زبانها  با يکديگر همکاري کرده و مهمانهايي را از همديگر مي پذيرند، واژه هائي کم کم به سبب از بين رفتن موقعيت تاريخي يا اقتصادي از دور خاج مي شوند و جاي خود را به تازه واردين مي دهند واين چنين است که علم معاني يا لکسيکولوژي عمل مي کند. نزديکي و ارتباطات اجتماعي اقتصادي ترکان آذري و ساير ترکان هم خانواده در ايران با فارسها سبب شده که زبان فارسي برخي از عناصر زباني ترکي را عاريه گرفته و فارسيزه کند. اين نشانه ضعف زباني نيست. بري مثال پسوند "چي" در خيلي از واژه هاي فارسي و در ادبيات آن به کار رفته و مورد تکلم واقع مي شود. مثال قهوه چي:درشکه چي، چايچي و غيره. جا افتادن اين پسوند رايج زبان ترکي در فارسي تنها نياز زباني است که به صورت مقبول در آمده و فارسها از اين ساختار دستور زبان ترکي سود ميجويند.
هم چنان که دکتر  محمد تقي زهتابي نيز اشاره کرده اند علم معاني در زبان ترکي آذري روندي ناپيوسته، پيچيده و ناهمگوني داشته است و اين خود تصويرگر زندگي ملتهاي ترکي گوي است که در اراضي آذربايجان در تاريخ طولاني زيسته و رفت و آمد کرده اند.)20)        
وجود واژه هاي مشابه در زبانها امري کاملا طبيعي است و اين حالت به دو دليل عمده صورت مي گيرد. نخست هم گروه بودن زبانها در تاريخ و دومي نياز هر زبان براي رشد و تکامل خويش سبب مي شود که واژه ها همواره بين زبانها در حرکت باشند. طبق اطلاعاتي که هر سال موسسه ام-آي_تي MIT  در مورد  زبانها صادر مي کند  زبان ترکي يکي از زبانهاي استاندارد از نظر زبان شناسي است.(21)در اين سند آمده است که بيش از ده درصد کلمات انگليسي از ريشه زبان ترکي اخذ شده اند. البته همان گونه که اشاره شد زبانها پس از عاريه گرفتن کلمات از يکديگر سعي مي کنند واژه ها را با ساختار صدايي و معنائي خود هماهنگ سازند. بنابر اين هيچ زباني ناب و خالص نيست و هر گونه تلاش در مورد  پيرايش زبانها از واژه هاي بيگانه و يا  تئوري ناب سازي زبان با واقعيات زيستي انسان خوانائي ندارد. انساني که مدام در داد و ستد معاني و انئيشه هاست. از سوئي اطلاق الفاظي چون زبان وحشي  يا زبان اقوام بي تمدن و بيابانگرد به ترکان آذري ، يا زيان اعرب را زبان بدويان شمردن نيز جز غرض ورزي به حل مسئله- اي کمک نمي کند  و تنها نشانگر جهالت گويندگان  و بي اطلاعي آنان از وضع زيستي-تاريخي اين ملتها است. همين جا اشاره کنم که طبق تحقيقات زبانشناس معروف آر.اچ روبينز زبان عربي اولين زباني بود که در اواخر سده هشتم ميلادي از نظر دستورنويسي و گرامر رشد فراوان کرد و براي اولين بار دستور زبان سيبويه بصري متبلور شد که در نوع خود بي نظير بود و" سيبويه براي حروف عربي به توصيف آواشناختي تازه اي راه برد که مستقلا از آن خود او بود و آن توصيف آواشناختي به مراتب پيشرفته تر و کمال يافته تر از علم آواشناسي غربي چه در دوره معاصر سيبويه و چه دوره هاي پيشين بود."(22( با رشد و گسترش اسلام در منطقه و جهان و وجود متن معتبر عربي به نام قرآن، زبان عربي به زبان اثربخش آن زمان تبديل شد و ظرفيتهاي نحوي و آوايي و علم معاني آن سبب شد که زبانهاي ملل منطقه تحت نفوذ آن قرار گيرند .از سويي "همخوانيهاي گلوگاهي يا حلقي (pharyngeal) همان گونه که زبانشناس شهير فرانسوي آندره مارتينه مي گويد" يا نزديک شدن جدارهاي پيشين و پسين گلوگاه يعني پسين ترين بخش پشته زبان از يکسو و ته دهان از سوي ديگر، ميتواند به ايجاد بندش يا سايش بيانجامد ولي زبان شناخته شده اي چون عربي سايشهاي گلوگاهي بيواک و واکداري دارد که به ترتيب با h} {و,? آوا نويسي ميشوند {تلفظ ح و ع در زبان عربي}.23 زبان ترکي آذربايجاني نيز از نظر حروف صدادار 9 تايي توانايي بيشتري براي اداي کلمات، و تکامل واژگان دارد. همان گونه که اشاره شد سيبويه بصري که ايراني بود به چهره برجسته زبانشناسي عربي تبديل شد. روشن است الفباي عربي ، به عنوان الفباي زباني که آسماني  و مقدس خوانده مي شد و ضمنا داراي يک متن نهائي و غير قانل تغيير هم شده بود، در جهان گسترش يابد و به الفباي ملل منطقه از جمله ترکان آذربايجان تبديل شود. زبان شعرا و نامداراني چون نسيمي، فضولي و  سيد عظيم شيرواني شد که آثارشان هر چند در بوته ممنوعيت گرفتار بوده اند، اما همچنان ورد  زبان زنان و مردان آذربايجانند:
"منده مجنوندان فزون عاشيقليق استعدادي وار
عاشيق صادق منم مجنونون آنجاق آدي وار
) من در عاشق بودن از مجنون هم عاشقترم
   از مجنون فقط نامي مانده است ، منم عاشق صادق(
گفتني است که در قرن چهاردهم ميلادي هر  دو زبان، عربي و عبري، در دانشگاه پاريس فرانسه رسميت يافتند.
از مهم ترين سند کتبي  متعلق به ترکان به کتاب ده ده قورقوت اشاره مي شود که اين سند به "اورخون- يئني سي يازيلاري"  (نوشته هاي اورخون- يئني سي) معروف است، که به مناسبت 1300 مين سالگرد اين سند در جمهوري آذربايجان گردهمايي با شکوهي  بر گزلر گرديد. کتاب ده ده قورقوت " به طايفه اوغوزها " منتسب است و ترکان عثماني نيز اين سند را به اشکال مختلف چاپ کرده اند.  اين که زبان ترکي آذربايجاني چه مسيري را در همسايه شمالي گذرانده و از الفباي عربي به سيريل و سپس به الفباي لاتين راه برده  مورد بحث ما فعلن نيست. ولي بايد گفته شود هر کلمه اي ، به هر الفبايي  در هر زباني که به کار مي رود، " چه به لحاظ معناشناسي و چه به لحاظ دستور و چه به لحاظ تلفظ مختص به خودش، تاريخ خاص و منحصر به فردي دارد")24) در ر يشه شناسي زبان ترکي آذربايجاني ورود به اجزا تشکيل دهنده اين زبان وبررسي  چگونگي رشد و پايداري آن در يک دوره بغايت خشن  به  تفصيل بيشتري نياز است. از سويي مطالعه متون تاريخي زبان ترکي و تجزيه تحليل آن کار ديگري است و موقعي ديگر ميطلبد.

  اين بر عهده دانشجويان است که با پروژه هاي تحقيقاتي بتوانند زواياي مختلف زندگي زبانهاي رايج در ايران را در بياورند و بر تاريکيها نور بپاشند.

(آدامه دارد)
   






Bibliography
  مراجع:
1-Galtung,J. 1980. The True words, A Transnational Perspective,  New York,the Free Press     نقل از کتاب کانگاش ص254
2-در همچو شرايطي سعي مي شود به مرور ملتي را از حالت "احترام به خويشتن" به حالت "وادادن و تسليم" شدن سوق داد و او را در روندي به حالت استحاله شده و بي هويت در آورد.نمونه اش سرخ پوستان و نيز کساني که زبان خود را از دست داده اند.
3-مريت روهلن(Merrit Ruhlen)  در اثر خود-"ريشه زبان" به واژه مونوژنه نسز"  monogeneses  اشاره مي کند که مراد همان زبان واحد بشري است که ديگر زبانه، به ادعائي از آن منشعب شده اند.
4-اسکوتناب کانکاش (Skutnab Kangash)، زبانشناس سوئدي، کتاب "از شرمزدگي تا مبارزه جويي،1988  چاپ امريکا-ص13-
5- زبانهاي ترکي) (Turkic Languages از شبکه جهاني،
6-رحيم رئيس نيا – درباره زبان ترکي 2004 ص  4  از سايت تريبون
7-Linguistic Characteristics, p 3,From Internet site, Turkic Languages
8-ژهتابي ، دکتر محمد تقي، معاصر ادبي آذري ديلي انتشارات آشينا، 1379 چاپ دوم- ص2
9-براي مطالعه بيشتر اين مبحث مي توانيد به کتاب ارزشمند دکتر محمد تقي زهتابي"معاصر آذري ديل" مرجعه کنيد" که به صورت مفصل پسوندهاي زبان آذربايجاني شرح داده شده است.
01-ضياء صدر، سلسله مقالات مندرج در روزگار نو، آبان 1375-شماره مسلسل 177، دفتر نهم، سال پانزدهم در مورد زبان و خط.
11-در زبانشناسي تاريخي تحت عنوان "طبقه بندي" classification)) به شرح تفضيلي اين  موضوع ميتوانيد مراجعه کنيد.
12- مدرکي تحت عنوان تاتها در شبکه اينترنت به چشمم خورد که در آدرس www.Tat,Harzani مي توانيد کامل اين نوشته را بازديد کنيد
13- براي مطالعه کامل نظرات  احمد کسروي به کتاب "کاروند کسروي صص336 به بعد مراجعه کنيد. کاروند کسروي، به کوشش يحيي ذکاء- چاپ دوم،سال 2536 تهران، اتشارات فرانکلين
14- همان منيع.صص 431
خواننده بي غرض ميتواند با اندکي تامل و تفکر درک کند که اين قبيل ريشه تراشهاي موهوم براي هزاران واژه ترکي آذربايجاني در واقع آب در هاون کوفتن است.
15- آقاي کسروي در کتاب "کاروند کسروي" در مبحث زبانشناسي بخشي را به زبان خلخال اختصاص داده و من از اين قسمت، امثال مندرج در متن را ذکر نموده ام.
16-ضياء صدر،
- مسئله زبان مشترک و زبانهاي مادري-روزگار نو- خرداد 1375- شماره مسلسل 172- صص55-54.
17- احمد کسروي، کاروند کسروي-صص368-369
&-براي اطلاع بيشتر در مورد پراکندگي ملت ترک آذربايجان و زبان آنها  ميتوانيد به داده هاي سايت ميراث فرهنگي و نيز به آدرس "سوزوموز" در اينترنت مراجعه کنيد.
18-در داده هاي شبکه جهاني اينترنت زير عنوان Languages of the world يا زبانهاي دنيا اطلاعات ارزشمندي وجود دارد که من  چکيده وار بيان داشتم.
19- آنار، رضا ، " 155 ايل اوغوز ادبياتي"- آنتولوژيا- آذربايجان نشرياتي-1999- بخش مربوط به ادبيات کتبي و شفاهي مردم آذربايجان در سده هاي هفثم و هشتم، اسناد باقيمانده از  نوشته هاي اورخون يئني- سي-صص 9 به بعد
20-  دکتر  محمد تقي زهتابي،
علم معاني(لکسيکولوژي)-ترکيب لغوي زبان آذري معاصر، نشر  ائلدار-تبريز-1371-چاپ اول-صص21-14
21- سايت اينترنتي "گجيل"، جايگاه زبان ترکي و بررسي آن در مقايسه با ساير زبانها-صص1-2
22- آر.اچ. روبينز، تاريخ مختصر زبان شناسي ترجمه عليمحمد حق شناس، چاپ چهارم، نشر مرکز 1381.صص214-215
23- آندره مارتينه، مباني زبانشناسي عمومي-اصول و روشهاي زبانشناسي نقشگرا. چاپ هرمسف ترجمه هرمز ميلانيان،صص 70-71
24- همان منبع 22- صص 406

 

 

يازينين آدي: جايگاه زبان تركي و بررسي آن در مقايسه با ساير زبانها  یازان:  ----

كليه ي اطلاعات زيراز موسسه ي ائي. ام. تي و آ. ام. تي كه در اروپا و آمريكا واقع شده و تحت مديريت برجسته ترين زبان شناسان اداره مي شود، گرفته شده است و همه ساله گزارشهاي زيادي را درباره ي زبانها منتشر مي كنند و كليه ي استانداردهاي زبان شناسي از اين ادارات كه دولتي هستند،اعلام مي شود. به اطلاعات استخراجي از اين موسسات توجه كنيد:
-   19% كلمات انگليسي از زبان تركي گرفته شده است.
-   92% كلمات فارسي از عربي و تركي گرفته شده و مابقي بدون هيچ فرمولي توليد شده اند.
-   2% كلمات تركي از ايتاليايي، فرانسوي و انگليسي گرفته شده است.
-   در هيچ يك از زبانهاي بين المللي لغتي از زبان فارسي وجود ندارد.
-   39% كلمات ايتاليايي، 17% كلمات آلماني و 9% كلمات فرانسوي از زبان تركي گرفته شده است.
-   100% كلمات تركي ريشه ي اصلي دارند.
-   100% كلمات انگليسي، آلماني ، فرانسوي و تركي داراي عمق ريخت شناسي هستند.
-   83% كلمات انگليسي ريشه ي اصلي دارند.
-   جملات تركي 2%  ابهام جمله اي ايجاد مي كنند.(يعني اگر يك خارجي زبان تركي را از روي كتاب ياد بگيرد، پس از ورود به يك كشور ترك زبان مشكلي نخواهد داشت.)
-   جملات انگليسي نيم درصد و جملات فرانسوي تقريبا 1% ابهام توليد مي كنند.
-   جملات فارسي 67% ابهام توليد مي كنند.(يعني يك خارجي كه فارسي را ياد گرفته، به سختي مي تواند در ايران صحبت كرده و يا جملات فارسي را درك كند مگر آنكه مدت زيادي در همان جامعه مانده و به صورت تجربي ياد بگيرد ) كه اين براي يك زبان ضعف نسبتا بزرگي است.
-   جملات عربي 8 تا 9% ابهام توليد مي كنند.
-   معكوس پذيري(ترجمه ي كامپيوتري) كليه ي زبانها به جز زبانهاي عربي و فارسي امكان پذير بوده و براي عربي خطاي موردي 45% و براي فارسي 100% است. يعني زبان فارسي را نمي توان با فرمولهاي زبان شناسي به زبان ديگري تبديل كرد.

زبان تركي را شاهكار زبان معرفي كرده اند  كه براي ساخت آن از فرمولهاي بسيار پيچيده اي استفاده شده است. خانم "نيكيتا هايدن" متخصص و زبان شناس مشهور آلماني در موسسه ي اروپايي ((يورو توم)) گفته است: " انسان در آن زمان قادر به توليد اين زبان نبوده و موجودات فضايي اين زبانم را خلق كرده و يا خداوند به پيامبران خود عاليترين كلام ارتباطي را داده است.
هم اينك زبان تركي در بيشتر پروژه هاي بين المللي جا باز كرده است. به مطالب زير كه برگرفته از مجله ي New science چاپ آمريكا و مجله ي International Languages
چاپ آلمان است، توجه نماييد:
-   كليه ي ماهواره هاي هواشناسي و نظامي اطلاعات خود را به زبانهاي انگليسي، فرانسوي و تركي به پايگاههاي زميني ارسال مي كنند.
-   پيچيده ترين سيستم عامل كامپيوتري os2/8 و معمولي ترين windows زبان تركي را به عنوان استاندارد پايه ي فنوتيكي قرار داده اند.
-   كليه ي اطلاعات ارسالي از رادارهاي جهان به 3 زبان انگليسي، فرانسوي و تركي علايم پخش مي كنند.
-   كليه ي سيسستم هاي ايونيكي و الكترونيكي هواپيماهاي تجاري از سال 1996 به 3 زبان انگليسي، فرانسوي و تركي در كارخانه ي بوئينگ آمريكا مجهز مي شوند.
-   كليه ي سيستم ها و سامانه هاي جنگنده ي قرن 21 "جي- اس- اف" كه به تعداد هفت هزار فروند در حال توليد است، به 2 زبان انگليسي و تركي طراحي شده اند.

همه ي اين مطالب نشان دهنده ي استاندارد بودن و بين المللي شدن و اهميت ژئوپوليتيكي زبان تركي است. متاسفانه زبان رسمي ما(فارسي) از هيچ قاعده ي فنولوجيكال نيز پيروي نمي كند و داراي ساختار تك ديناميكي است. اما زبان تركي با در نظر گرفتن تمام وجوه به عنوان سومين زبان زنده ي دنيا شناخته شده است، طي يك دستورالعمل اجرايي در تاريخ مه 1992 رسما از طريق همين موسسات به سازمان بين المللي يونسكو اعلام شده كه زبان تركي در كليه ي دانشگاهها و دبيرستانهاي اروپا و آمريكا جزو درسهاي رسمي شود و اين مسئله هم اكنون در كليه ي دانشگاههاي اروپا و دانشگاههاي مطرح آمريكا اجرا شده و دومين زباني است كه در حال تهيه ي تافل مهندسي دانشگاهي براي آن هستند. اما زبان فارسي رتبه ي 261 را به خود اختصاص داده است آن هم نه به عنوان زبان، بلكه به عنوان لهجه كه اين زبان را با ساختاري كه بتوان جمله سازي مفهومي ايجاد كند، شناخته اندو و اگر روي اين مسئله كار جدي نشود، در يادگيري مثلا زبان انگليسي، تركي يا فرانسوي مشكل عمده اي ايجاد كرده و مي كند و مي بينيم كه فارسي زبانان براي يادگيري زبان انگليسي با مشكل عمده اي مواجه هستند، ولي ترك زبانان با مشكل يادگيري و تلفظ مواجه نيستند. اين مسئله به رفتارهاي مغز انسان برمي گردد كه خود داراي بحثهاي دامنه داري است و اينكه بسياري از جملات فارسي بر اساس عادت شكل گرفته اند نه براساس فرمول ساخت و با اين وضعيت فرمول پذيري آن امكان ندارد

 

 

يازينين آدي: اجراي اصل 15 قانون اساسي، با نهضت ساده نويسي!  یازان:  آيدين تبريزي

1) مقدمه
در اين نوشتار مي خواهم پيشنهادات بسيار مهمي را مطرح كنم كه مدتي است مشغله ذهني ام شده است كه شايد مهمترين محرك من در ورود به عرصه ژورناليستي در حوزه حركت ملي آذربايجان بوده باشد. همانگونه كه از عنوان مقاله بر مي آيد در اينجا هدف يافتن راه هاي عملي براي فراگير نمودن خواندن و نوشتن به زبان تركي آذربايجاني در سطح وسيع عمومي و شناسايي موانع و نارسايي هاي موجود و دلايل آن و يافتن راه حل هاي عملي با توجه به امكانات موجود است. از آنجا كه مطالبي كه در اين مقاله مي آيد، با نگاهي نو و شايد بحث انگيز نوشته شده و در عين حال بسيار مهم است و شايد برخي مطالب آن برخلاف بسياري از باورهاي عمومي و سنت شكنانه باشد از شما خواننده محترم تقاضا دارم مطالب را با دقت و حساسيت زياد مطالعه فرماييد.
انتظار دارم كه هر كسي كه دلش براي آذربايجان مي تپد در برابر اين پيشنهادات بي تفاوت نباشد و يكي از سه راه زير را در پيش گيرد:
1-   پيشنهادها را بپذيرد و همراهي و همكاري خود را براي تقويت و به نتيجه رسيدن آن اعلام كند.
2-   انتقادات و پيشنهادات سازنده خود را نسبت به بهبود طرح ارائه دهد و در اختيار عموم قرار دهد.
3-   يا اينكه مخالفت خود را با بخشي يا كليت پيشنهادات مطرح شده اعلام كند و دلايل مستدل خود را بنويسد تا فضاي بحث جدي و سازنده در اين زمينه فراهم شود.
من به موفقيت اين طرح بسيار خوشبين هستم هرچند به نظرم اين موفقيت بستگي به اجماع و اتحاد تمام فعالين حركت ملي و در نهايت تمام مردم آذربايجان دارد و آن بدست نخواهد آمد جز با بحث و گفتگو و تبادل نظر سازنده همه ما. به نظرم ما نبايد به اجرا شدن اصل 15 قانون اساسي از جانب دولت دل خوش كنيم بلكه بايد به ملت خود رجوع كنيم و در يك فرايند مرحله به مرحله و از طريق تشويق به خودآموزي زبان مادري در يك نهضت ساده نويسي همگاني به مقصود خود برسيم. كه اگر چنين شود حركت ملي آذربايجان چنان ابعادي به خود خواهد گرفت و چنان نيروي عظيمي به حركت تزريق خواهد شد كه دودمان شوونيسم و ديكتاتوري را به يكباره بر باد خواهد داد من به قدرت صداقت و يكپارچگي ملت آذربايجان و قدرت قلم ايمان دارم. به اميد آن روز.
اما پيش از ورود به بحث اصلي، ارائه يك مقدمه و پيش زمينه ضروري است.
يادم مي آيد سالها پيش روزي براي ديدن مادر بزرگم به خانه شان رفته بوديم و به صورت اتفاقي برنامه كانال تلويوزيوني شبكه استاني را نگاه مي كرديم كه تازه راه اندازي شده بود. كه مادر بزرگم، كه اصلا فارسي نمي دانست، يكدفعه برگشت و گفت: "بولاردا كي بيزيم توركوموزو دانيشميللار، توركيه ليلر كيمي دانيشيللار!" يعني "اينام كه به تركي ما صحبت نمي كنن بلكه به زبان تركيه اي ها حرف مي زنن!" اين در حاليست كه بزرگترين ايرادي كه ما هميشه به گردانندگان اين شبكه ها مي گرفتيم اين بود كه آنها به زبان اصيل تركي صحبت نمي كنند و كلمات فارسي بسيار زيادي را بكار ميبرند!
اين اتفاق ساده تلنگري بود براي من كه از منتقدان شبكه هاي استاني بودم و آنها را متهم به سهل انگاري در استفاده از تركي اصيل مي كردم. اگر من تمام تحصيلاتم را بالاجبار به زبان فارسي انجام داده بودم اما چرا مادر بزرگ بي سواد من كه حتي زبان فارسي را هم نمي دانست حتي با زبان ارائه شده از شبكه هاي استاني احساس بيگانگي مي كرد و آن را مشابه زبان تركي استانبولي مي دانست؟! اين سوال ساده و در عين حال مشكلي بود كه مدتها ذهن مرا به خود مشغول مي كرد.
البته مطمئنا يكي از مهمترين دلايل اين تناقض، سالها محروميت ملتي از خواندن و نوشتن به زبان مادريش و فقدان آفرينش ادبي به آن زبان است اما اين، همه پاسخ سوال فوق نيست. در واقع ما يك مساله بسيار ساده و مهم را از ياد برده ايم و آن طبيعت تدريجي تغييرات در حوزه فرهنگ و زبان است. گاهي ما بدون توجه به سالها محروميت ملتمان از زبان خود، انتظار آن را داريم كه يك شبه ره صد ساله را بپيماييم و به همان جايي برسيم كه امروزه در كشور تركيه پس از بيش از يكصد سال تلاش مستمر و استقرار سيستم آموزشي فراگير و به كمك صدها رسانه ديداري، شنيداري و نوشتاري به آن رسيده اند. آيا اين انتظار بيجا جفا به ملت مظلوممان نيست؟ آيا اين خواسته دست يافتني است؟ آيا اين تلاش بيهوده انرژي محدود ما را هدر نمي دهد؟ آيا اين اصرار بيجا ملت ما را از تلاش براي آموختن زبان مادريش نا اميد نمي كند؟ و حتي آنها را از قدم گذاردن در اين راه نمي هراساند؟ آيا ...

2) انتخاب زبان معيار براساس متداولترين زبان و لهجه امروز
ما بايد يك حقيقت را هرگز فراموش نكنيم كه زبان روز هر ملتي از مجموعه لغات، اصطلاحات و قواعدي تشكيل مي شود كه اكثريت مطلق آن ملت (مثلا بالاي 95 درصد) بدون كوچكترين زحمتي و بدون نياز به فرهنگ لغات قادر به درك صحيح و سريع آن باشند. امروز برخلاف چند صد سال گذشته خواندن و نوشتن منحصر به عده خاصي نيست و به عنوان يك ضرورت عمومي در آمده و همين باعث شده كه در تمام زبانها، حركت در جهت پيدايش يك زبان عمومي و روزمره در كنار زبان ادبي ضروري باشد. خصوصيات زبان عمومي و روزمره سادگي، قابليت درك عمومي، نزديكي هرچه بيشتر به زبان عاميانه در عين حفظ اصول و قواعد زبان و استفاده از مجموعه لغات محدود و اجتناب از بكاربردن لغات و اصطلاحات دور از ذهن مي باشد.
برخي از دوستان گاهي لغات و اصطلاحاتي را به كار مي برند كه حتي در نوشته هاي تركيه و جمهوري آذربايجان نيز مشاهده نمي شود. مثلا در حاليكه در تركيه براي لغت "اجتماعي"، كلمه انگليسي "سوسيال" استفاده مي شود، عده اي از دوستان كلمه "توپلومسال" را به كار مي برند. هرچند استفاده از لغات اصيل تركي و تلاش براي يافتن تركيبها و اصطلاحات جديد كار ارزشمندي است ولي بايد اين لغات فعلا تنها در حوزه نوشته هاي صرف ادبي استفاده شود و از تحميل آنها به حوزه ادبيات عمومي به شدت خودداري كرد.
ما بايد دقت كنيم كه ورود يك لغت جديد به فرهنگ عمومي مردم بسيار به كندي انجام مي گيرد مثلا هرچند كلمه "رايانه" در زبان فارسي به صورت رسمي به عنوان معادل "كامپيوتر" استفاده مي شود ولي هنوز هم اكثريت مردم در محاورات روزمره خود از كلمه "كامپيوتر" استفاده مي كنند نه از "رايانه". اين كه ما براي نشان دادن قدرت زبان تركي و يا به رخ كشيدن معلومات زباني خود مشكلترين و دور از ذهن ترين لغات و اصطلاحات اصيل تركي را كه گاه حتي در ادبيات روز تركيه و آذربايجان نيز كميابند به روي كاغذ بياوريم و آن را به ملتي كه كمترين تحصيلات به زبان مادريش را نيز نداشته است به عنوان زبان متداول به خوردش بدهيم، مانند آن است كه در كلاس اول ابتدايي كتاب گلستان سعدي را آموزش دهيم! البته همانگونه كه اشاره شد تلاش براي تلخيص زبان تركي آذربايجاني بسيار ارزشمند است، به شرطي كه فعلا در حوزه صرف ادبي باقي بماند و امكان براي ظهور يك ادبيات ساده و قابل درك براي اكثريت مطلق مردم در حوزه عمومي بوجود آيد و مرزهاي اين دو حوزه كاملا حفظ شود.
مساله ديگري كه باعث مي شود يك زبان براي شنوده و خواننده بيگانه به نظر برسد، نحوه اداي لغات و اصطلاحات يعني همان لهجه مي باشد. ريشه بسياري از لغات زبان تركي در كشورهاي ترك زبان و بويژه مابين تركيه و آذربايجان يكي است و تنها تفاوت در نحوه اداي آنها و پيشوندها و پسوندها مي باشد. از لحاظ زبان شناسي نيز تمام لهجه هاي يك زبان داراي تمام قابليت هاي آن هستند و هيچ كدام بر ديگري برتري ندارد و تنها عاملي كه باعث انتخاب يك لهجه به عنوان مبنايي براي ساختن زبان معيار براي يك كشور و يا يك منطقه تنها براساس ميزان تكثر متكلمان آن لهجه صورت مي گيرد. بنابراين زبان معيار ما بايد بر مبناي لهجه و ساختار امروزي زبان مردم تبريز ساخته شود تا قرابت بيشتري با زبان امروز اكثريت متكلمان داشته باشد.
متاسفانه امروز اكثرا زبان معيار متداول در جمهوري آذربايجان و گاه زبان متداول در تركيه به عنوان زبان معيار استفاده مي شود كه اين خود يكي از دلايل عمده احساس بيگانگي مردم آذربايجان با نوشته هاي سالهاي اخير است. در حاليكه ما بايد زبان معيار مختص خود را بر اساس لهجه و ساختار امروزي زبان مردم تبريز به عنوان پايتخت تاريخي آذربايجان (چه شمالي و چه جنوبي) بسازيم. شايد در اينجا من متهم به ايجاد تفرقه بين شمال و جنوب آذربايجان شوم. اما به نظر من وقتي دلهاي ما با هم است تفاوتهاي جزئي در زبان معيار متداول در شمال و جنوب، كه مي تواند در يك پروسه زماني منطقي از ميان برداشته شود، هرگز نمي تواند دليلي بر جدايي باشد. از طرف ديگر ما نمي توانيم اين واقعيت كه زبان مردم آذربايجان شمالي در اثر سالها جدايي از ما و زير نفوذ زبان روسي قرار گرفتن، تفاوتهايي با زبان امروز ما كه تحت تاثير زبان متداول فارسي قرار گرفته است، دارد را انكار كنيم.
هر چند مطمئنا با گذشت زمان و در يك روند مستمر، طولاني و دو طرفه مردم آذربايجان شمالي و جنوبي بايد در جهت كاهش هر چه بيشتر اين تفاوت ها به صورت همزمان حركت نمايند، اما تحميل زبان معيار 7 ميليون آذربايجاني در شمال كه بر اساس لهجه و ساختار امروزي باكو ساخته شده بر 30 ميليون آذربايجاني در جنوب، هم غير ممكن و هم جفايي است بر مردم آذربايجان جنوبي و هم طعنه اي است به تبريز به عنوان بزرگترين و تاريخيترين مركز تمدن آذربايجان. در واقع اگر قرار باشد زبان واحدي در شمال و جنوب آذربايجان وجود داشته باشد (كه به نظر من نيز بايد چنين باشد) اين برادران و خواهران ما در آذربايجان شمالي هستند كه بايد پيشقدم شوند و با در اختيار داشتن امكانات رسانه اي بيشتر، در جهت همگرايي زباني حركت كنند و من مطمئنم كه اگر ما از ترديدهاي بي مورد رها شده و زبان معيار مختص خود را ساخته و بسط و گسترش دهيم، آنها حتما در اين مسير حركت خواهند كرد.
اين هم ناشي از همان داستان تلخ خودباختگي هميشگي ماست، فرقي نمي كند اين خودباختگي در برابر تهران باشد يا در برابر استانبول و يا باكو. تا ما با بيش از 30 ميليون نفر جمعيت خود را و هويت فرهنگي خود را باور نداشته باشيم، هرگز به جايي نخواهيم رسيد. شايد در برابر نظر من اين گونه استدلال شود كه چون مردم آذربايجان شمالي و جنوبي اصولا يك ملت هستند نبايد دوگانگي در زبان آنها ايجاد كرد. اما پاسخ من اين است كه اين دوگانگي در زبان را ما نيستيم كه به وجود مي آوريم بلكه اين دوگانگي بطور طبيعي در اثر سالها جدايي بوجود آمده و انكار آن، راه برطرف كردن آن نيست و تنها ما را زمين گير خواهد. ابتدا ما بايد بتوانيم زبان معيار قابل دركي براي عموم بسازيم و خواندن و نوشتن به زبان تركي را فراگير كنيم و سپس هر دو طرف به تدريج در جهت يكي شدن زبان معيار و به صورت دو طرفه حركت كنيم.
به عنوان مثال توجه همه را به تفاوتهاي زبان انگليسي آمريكايي و بريتانيايي جلب مي كنم. مگر آمريكايي ها همان انگليسي ها نيستند كه چند قرن پيش به آنجا مهاجرت كرده اند پس چرا تلفظ ها و گاه املاي بعضي كلمات در آنها متفاوت است و آيا اين تفاوت باعث شده است كه آمريكايي ها و بريتانيايي ها حرف هاي همديگر را درك نكنند؟ همچنين آمريكايي ها هرگز به اين دليل كه ريشه زبان آنها همان زبان بريتانيايي است، در تلفظ لغات از آنها تقليد و تبعيت نمي كنند. ما بايد از اين ترديدها و ترس هاي بي مورد رها شويم و اجازه دهيم كه خود مردم با گذشت زمان و با افزايش ارتباطات متقابل در يك پروسه مستمر به آرامي و بدون احساس بيگانگي با زبان معيار رسمي كه هر روز با آن سروكار خواهند داشت، به طرف يكي شدن زبان حركت كنند زيرا در مسائل فرهنگي زور و اجبار مطمئنا نتيجه معكوس خواهد داد.
زبان معيار ما بايد از مجموعه لغات و اصطلاحات متداول در جامعه امروز آذربايجان با لحاظ كردن قواعد و گرامر صحيح زبان تركي تشكيل شود. همچنين بدون تعصب بايد اولين گزينه ما براي وام گرفتن از زبانهاي ديگر، زبان متداول فارسي باشد كه توسط اكثريت آذربايجانيها شناخته شده است. در اينجا مي خواهم مساله مهم ديگري را خاطر نشان كنم كه با توجه به بررسي اي كه من انجام داده ام، شايد 95 درصد لغاتي كه ما محتاج به قرض گرفتن از زبان فارسي هستيم، همگي بلا استثنا يا عربي هستند يا از زبانهاي اروپايي وارد فارسي شده اند. بنابراين استفاده از اين لغات و اصطلاحات به هيچ وجه نشانگر برتري زبان فارسي بر تركي نيست چرا كه برتري زبان تركي نه به گفته ما كه به گفته زبانشناسان معتبر بين المللي اثبات شده است.
همچنين به نظر من بهتر است شكل نوشتاري (و نه شكل گفتاري) لغات وام گرفته شده از زبان فارسي به همان شكل مورد استفاده در فارسي حفظ شود. اين مساله باعث خواهد شد كه ساده سازي بسيار بزرگي در خواندن و نوشتن متون ايجاد شود. هرچند من مي پذيرم كه به دليل وجود قاعده هماهنگي آوايي در تركي نبايد كلمات به همان شكل فارسي تلفظ شود ولي مي توان به همان شكل فارسي نوشت ولي در هنگام خواندن مطابق قواعد آوايي تركي تلفظ كرد كه اين امر به دليل عادت نمودن ذهن ما تركها به قاعده آوايي به سادگي امكان پذير است. اين به هيچ وجه چيز عجيبي نيست چرا كه حتي در زبان انگليسي هم لغات به همان شكلي كه نوشته مي شوند، خوانده نمي شوند. مثلا مي توانيم "مدافعه" بنويسيم ولي "مودافيعه" بخوانيم به نظر من اين تصميم براي موفقيت نهضت ساده نويسي بسيار مهم و در عين حال منطقي است. چرا كه
•   اولا الفبا تنها قراردادي است بين يك ملت و ابزاري است براي به روي كاغذ آوردن منظور نويسنده به گونه اي كه براي خواننده قابل درك باشد و او را دچار اشتباه در درك معني نوشته نكند. پس بهتر است تا حد امكان ساده باشد.
•   ثانيا الفباي عربي، به هيچ وجه الفباي مناسبي براي زبان تركي نيست (اين شايد يكي از دلايل بسيار مهم عدم توسعه زبان تركي در دوران پس از اسلام و توسعه زبان فارسي به دليل تطابق با زبان و الفباي عربي است.) و ما در شرايط فعلي مجبور به استفاده از آن در داخل ايران هستيم ولي در نهايت ما بايد الفبايمان را به لاتين تغيير دهيم (هرچند به نظر من چون اكثريت مردم ما با الفباي عربي آشنايي بيشتري دارند؛ در شرايط فعلي استفاده از آن مفيدتر است). پس هيچ دليلي ندارد كه به خاطر يك الفباي موقتي، با تغيير شكل نوشتاري لغات عربي و فارسي، دشواري متنهايمان را دوچندان كنيم.
•   ثالثا چون در هيچ يك از كشورهاي ترك زبان ديگر از الفباي عربي استفاده نمي شود لذا دليلي ندارد كه فكر كنيم حتما بايد همانند ساير كشورهاي ترك زبان كلمات را همانگونه كه تلفظ مي شوند، بنويسيم زيرا منطق اين فكر از آنجا ناشي مي شد كه الفباي لاتين الفباي جديدي بود و شكل كلمات در آن الفبا هيچ سابقه اي نداشتند بنابراين طبيعي بود كه براي سادگي، شكل نوشتاري لغات را بر اساس تلفظ آنها تشكيل شود.
•   چون مخاطبان الفباي عربي ما فقط در محدوده جغرافيايي ايران هستند و همه ما با شكل عربي كلمات آشنايي داريم دليلي براي افزايش مشكلات خودمان با تغيير شكل كلمات وجود ندارد و از طرف ديگر چون به هر حال شكل عربي كلمات در ذهن ما جا گرفته است، ايجاد دوگانگي در شكل يك كلمه در دو زبان با يك الفبا (فارسي و تركي) كه ما با هر دوي آنها به صورت روزمره سروكار داريم، جز ايجاد سردرگمي در خواننده تاثير مثبت ديگري نخواهد داشت.
•   اين كه ما شكل نوشتاري لغات اصيل تركي را با قواعد خاص خودمان تشكيل دهيم كاملا منطقي است و خواننده اي كه تازه مي خواهد زبان مادريش را بياموزد، به راحتي مي تواند شكل جديدي را براي كلمه اي جديد كه تا به حال نديده است را بپذيرد ولي اين كه بخواهد شكل جديدي را براي كلمه اي كه با شكل نوشتاري آن قبلا آشناست بپذيرد از نظر روانشناسي با يك احساس نا خوش آيندي همراه است.
•   هيچ تصميمي، قطعي و هميشگي نيست و مي توانيم در اين زمينه به صورت مرحله اي عمل كنيم؛ يعني اين كه ابتدا كلمات وام گرفته شده از فارسي را به همان شكل حفظ كنيم و پس از آنكه توانستيم پروسه فراگير كردن خواندن و نوشتن به زبان مادري را عملي كنيم دوباره اعمال قواعد آوايي تركي به لغات بيگانه را نيز لازم الاجرا كنيم البته اگر اصولا نياز مبرمي به اين كار وجود داشته باشد زيرا همانگونه كه پيشتر گفتم اولا الفباي عربي براي ما موقتي است و ثانيا مي توان قواعد آوايي را نه در نوشتن كه در خواندن اجرا كرد.
از آنجا كه مي دانم در سمينار ارتوگرافي زبان تركي آذربايجاني عكس مطلب فوق تصويب شده است لذا همه بزرگان فرهنگ و ادب آذربايجاني و اساتيد بزرگوارم را به بازنگري در تصميم فوق و گشودن راه براي موفقيت نهضت ساده نويسي و خود آموزي زبان تركي آذربايجاني دعوت مي كنم. هرچند من خود را در حد و اندازه اي نمي بينم كه به بزرگان فرهنگ و ادب آذربايجاني توصيه اي بنمايم. اما از روي دلسوزي و احساس دين در برابر آذربايجان لازم مي دانم كه بار ديگر توجه همه را به اهميت ساده نويسي  و نقش انكار ناپذير آن در همگاني شدن خواندن و نوشتن به زبان مادري جلب نمايم و از طرف ديگر اهميت بسيار زياد فراگير شدن خواندن و نوشتن به زبان مادري در تبديل حركت ملي آذربايجان به حركتي پويا، قدرتمند و برگشت ناپذير را گوشزد نمايم.
همچنين براي ايجاد سادگي و سهولت بيشتر بايد به جاي آن دسته از لغات عربي و خارجي اي كه امروزه در زبان متداول جمهوري آذربايجان وارد شده و در زبان امروز ما شناخته شده نيستند معادل هاي مورد استفاده در زبان فارسي امروز را كه به ذهن نزديك تر هستند را استفاده كرد. چرا كه در هر حال يك لغت بيگانه هستند. حتي بعضي وقتها معادلهاي تركي بعضي اصطلاحات ساده تر از اصطلاحات بيگانه رايج در زبان آذربايجان شمالي است. مثلا به جاي "يوز ايل بوندان اول" مي توان به سادگي گفت: "يوز ايل بوندان قاباخ" يا به جاي "ديگر طرفدن" مي توان نوشت: "آيري طرفدن". نمونه اي از اين معادل ها در جدول زير آمده است. البته اينها نمونه كوچكي از قابليتهاي ساده سازي زبان تركي آذربايجاني هستند.
لغت يا اصطلاح متداول   معادل هاي ساده سازي شده
تدقيقات   تحقيقات
مجاديله   مبارزه
ديل كولتورده بويوك رول ايفا ائدير   ديل كولتورده (فرهنگده) بويوك رولو وار
وب نه دئمك دير؟   وب نه دير؟
نئچه عصره قدر   نئچه عصره جك
اينديه دك   اينديه جك
انكشاف   توسعه
استثمارا وئرمك   ايشه سالماق (يولا سالماق)
بويوك اهميته ماليكدير   چوخ اهميتي وار

اما آخرين نكته اي كه در زمينه زبان معيار اهميت دارد تلاش براي نزديك كردن طرز تلفظ كلمات به زبان و لهجه متداول امروزي است. در اين بخش تفاوتهايي بين زبان نوشتاري و گفتاري مشاهده مي شود. به عنوان مثال پسوندهاي مصدر ساز "ماق" و "مك" است كه به صورت "ماخ" و "مخ" تلفظ مي شود. و يا پسوند "جك" كه "جخ" تلفظ مي شود و يا پسوندهاي "ليق" و "ليك" كه هردو "ليخ" تلفظ مي شود. و يا در بعضي كلمات مانند "ايشيق" كه "ايشيخ" تلفظ مي شود. همچنين در صرف سوم شخص مفرد "گليبدير" به صورت "گليبدي" خوانده مي شود.
براي برطرف كردن اين تفاوتها دو راه حل وجود دارد اول آنكه شكل نوشتاري را دقيقا مشابه شكل گفتاري بنويسيم و راه حل دوم آن است كه شكل نوشتاري موجود را حفظ كنيم اما در خواندن همانند تلفظ رايج امروز تلفظ نماييم. هرچند در اين زمينه نيز از اساتيد فرهنگ و ادب آذربايجان تقاضا دارم كه اظهار نظر نمايند. اما خودم شخصا راه حل دوم را مي پسندم چرا كه شكل نوشتاري عبارتهاي فوق تا حدود زيادي جا افتاده شده است و نيازي به اين تغيير احساس نمي شود اما به نظر من بايد در ادبيات گفتاري رسمي نيز به منظور ايجاد هماهنگي بيشتر مابين زبان عاميانه و زبان رسمي از تلفظ عاميانه كه تنها در يك حرف با صورت نوشتاري متفاوت است و تفاوت ساختاري ندارد؛ استفاده كرد. تا در نتيجه احساس بيگانگي از زبان رسمي به حداقل برسد.
همچنين براي ساده سازي بيشتر، بهتر است از علامتهاي مشخصه حروف صدادار مخصوص تركي صرفنظر بكنيم يعني به جاي تمام حروف صدادار "و" ، "ؤ" و ... از "و" استفاده كنيم. مگر آنكه احتمال ايجاد خطاي فاحشي در معني وجود داشته باشد و از روي معني جمله نيز قابل تشخيص نباشد. اين همان كاري است كه در زبان عربي كه بسيار حساس به حركه هاست، انجام مي شود و به ندرت پيش مي آيد كه اشتباه فاحشي پيش آيد كه از روي معني جمله نيز قابل تشخيص نباشد. البته من شاهد بوده ام كه اين مساله به خوبي توسط بسياري از نويسندگان انجام مي گيرد.

3) زبان عاميانه كليد طلايي موفقيت
مساله بسيار مهم ديگر زبان عاميانه است كه ما از آن غفلت كرده ايم ولي به نظر من كليد طلايي موفقيت ما در فراگير كردن خواندن و نوشتن به زبان تركي است. در تمام دنيا و در بين تمام ملتها هميشه زبان عاميانه محبوبتر و دوست داشتني تر از زبان رسمي بوده است كه دليل آن احساس مسرت بخش خودماني بودن آن است. و از طرف ديگر، زباني طبيعي تر است كه شكل رسمي آن به شكل عاميانه آن نزديكتر باشد. از اين نظر زبان تركي بسيار زبان قدرتمندي است. ما بايد زبان عاميانه و نوشته هاي به آن زبان را به رسميت بشناسيم و در توسعه هر چه بيشتر آن تلاش كنيم. اگر يك فارس مي تواند به "مي تواند" بگويد "مي تونه" و اين امر باعث سردرگمي در زبان نمي شود، چرا ما نبايد از اين طلاي ناب براي بيداري حس عشق به خواندن و نوشتن به زبان مادري استفاده نكنيم.
زبان عاميانه داراي تمام شرايط لازم براي تبديل شدن به عاملي براي فراگيري خواندن و نوشتن به زبان مادري است.
•   اولا بسيار ساده است و هر آذربايجاني تنها با با ياد گرفتن قواعد مربوط به حروف صدادار مخصوص زبان تركي، همانگونه كه مي تواند تركي را حرف بزند مي تواند به همان راحتي بنويسد و بخواند.
•   ثانيا زبان عاميانه به دليل جذابيت ذاتي خود مي تواند افراد بيشتري را به خواندن و نوشتن به زبان مادري جذب كند.
•   ثالثا نياز به آموزش آنچناني ندارد و هر كس كه با زبان فارسي و الفباي عربي آشنايي دارد با كمترين آموزش شخصي مي تواند توانايي خواندن و نوشتن به زبان تركي عاميانه را بدست آورد.
•   گسترش زبان عاميانه سريعترين و آسانترين راه براي ايجاد آشنايي ذهني با نحوه نوشتار كلمات كليدي زبان تركي كه در زبان عاميانه و محاوره اي به وفور استفاده مي شوند، مي باشد. در واقع مشكلترين مرحله گذار ما مرحله اي است كه ما بتوانيم چشمان خوانندگان را به شكل نوشتاري كلمات عادت دهيم تا تنها با يك نگاه و بدون هجي كردن قادر به خواندن و نوشتن متون باشند.
لذا به نظر من بايد بهاي بسيار زيادي به توسعه و گسترش خواندن و نوشتن به زبان عاميانه قائل شويم. نوشتن شعر، رمان و داستان كوتاه به زبان عاميانه بايد تشويق و حمايت شود. همچنين در خواندن و نوشتن به زبان عاميانه بايد بسياري از محدوديتهاي دست و پا گير زبان رسمي برداشته شود. اگر بنا به دلايلي نتوانيم در زبان رسمي تغيير شكل نوشتاري كلمات براي تطابق كامل خواندن و نوشتن را انجام دهيم، اما در زبان عاميانه بايد همانگونه كه تلفظ مي كنيم، بنويسيم. مثلا بايد تمام تفاوتهايي كه در خواندن و نوشتن حروف "ك" و "ق" و "ر" كه در انتهاي بند 2) به آنها اشاره شد، در نوشتار ادبيات عاميانه حذف شود.
همچنين اگر به واقع نتوانيم پيشنهاد حفظ شكل نوشتاري كلمات فارسي را در زبان معيار بپذيريم (كه البته من انجام آن را بسيار سودمند مي دانم و خيلي اميدوارم مورد پذيرش قرار گيرد) حتما در زبان عاميانه بايد اين شيوه نوشتن را مجاز بدانيم و به آن عمل كنيم تا امكان ساده نويسي را ايجاد كنيم و از آن به عنوان ابزاري براي دعوت از عموم مردم براي دست به قلم بردن و نوشتن هر آنچه دوست دارند، استفاده كنيم.
همچنين در بخش ادبيات عاميانه نبايد توسعه و گسترش توليدات ادبي به لهجه هاي محلي را هم فراموش كرد. براي اينكه بتوانيم استعدادها و علايق بيشتري را جذب فعاليتهاي ادبي نماييم، بايد در كنار لهجه تبريزي به عنوان اساس زبان معيار به شكوفايي لهجه هاي محلي نيز كمك نماييم. در واقع آنچه ما را به موفقيت خواهد رساند، توسعه كمي هر چه بيشتر و افزايش تنوع براي جذب سليقه هاي متفاوت است.
من هميشه با خودم فكر مي كردم كه چه جادويي در "حيدر بابا"ي شهريار است كه به آن جاودامگي بخشيده و دل هر خواننده اي را مجذوب خود كرده است؟ چرا پس از شهريار هيچ يك از نويسندگان ما نتوانستند به توفيق باورنكردني او برسند؟ شايد يكي از دلايل اين موفقيت، آن بوده باشد كه شهريار قبل از نوشتن حيدر بابا نيز شاعر مشهوري بود ولي به نظر من آنچه واقعا باعث شد كه حيدرباباي شهريار قلبهاي تمام آذربايجانيها را تسخير كند، علاوه بر زيبايي و صميميت اشعار او، زبان ساده و روان حيدرباباي شهريار است. شهريار دقيقا به همان زباني كه از مادرش آموخته بود، فرهنگ و آداب و رسوم حقيقي ملت خود را به شكلي صميمي بيان كرده است به گونه اي كه تمام آذربايجانيها با گوش جان خود "حيدربابا" را زبان گوياي خود يافتند و كوچكترين احساس بيگانگي با زبان شهريار و با مضمون اشعار او پيدا نكردند. مي خواهم به طعنه بگويم كه دليل موفقيت شهريار آن بود كه هيچ گونه تحصيلاتي به زبان تركي نداشت! يعني شهريار زبان مادريش را تنها در زبان مادر حقيقي اش جستجو كرد و دقيقا به همان زبان عاميانه متداول در آذربايجان آن روز سرود. چند بيت زير را به زبان عاميانه و به ياد او نوشته ام.
شهريارين قلمين آل اليوه                                  قويما دوشسون يئره بو شوكتيميز
اوز ديلينده گينه ياز سوزلريوي                         قويما قالسين اوره يينده سوزوموز
آنان اورگتديغي ديلده، گينه ياز                      قويما اؤلسون بو سكوت دا ديليميز
صمد اينن گئديريخ بيز دنيزه                              بيليرم سيز ده گلرسيز ائليميز
موجلار سالاخ دشمنين اوره يينه                          شوونيزمي، بوغاجاخ قلميميز



4) براي فرگير نمودن خواندن و نوشتن به زبان تركي آذربايجاني چه بايد كرد؟
من در اينجا سعي مي كنم كه تمام راههاي عملي و فعاليتهايي كه مي تواند به فراگير شدن خواندن و نوشتن به زبان مادري كمك كند را ليست كنم. البته مطمئنا اينها تنها بخشي از فعاليتهاي ممكن هستند كه به ذهن من رسيده است. لذا از همه دوستان تقاضا دارم با پيشنهادات جديد خود نواقصات اين مقاله را تكميل نمايند.  
مجموعه اين فعاليتها را مي توان به بخش هاي زير تقسيم بندي كرد:
•   حوزه مطبوعات
•   حوزه كتاب
•   حوزه اينترنت
•   حوزه موسيقي و هنر
•   حوزه راديو و تلويزيون
•   حوزه خصوصي افراد
•   حوزه حركتهاي مدني، اجتماعات و مراسم ها
در ادامه به بررسي و تشريح هريك از بخشها مي پردازيم.

4-1) حوزه مطبوعات
مهمترين بخش از فعاليتهاي ما بايد در زمينه مطبوعات باشد. قبل از هر چيز بايد عزم جدي و اعتقاد راسخ به نهضت ساده نويسي در بين پيشگامان حركت ملي آذربايجان بوجود آيد و اتحاد و همفكري دربين تمام نيروها وجود داشته باشد. آنچه كه به نظر من مي تواند اين نهضت را به شكست بكشاند و مرا بسيار نگران كرده است، دودستگي و اختلاف در بين نيروهاي خودي است.
اولين گام تصويب اصلاحيه اي بر ارتوگرافي زبان تركي آذربايجاني به منظور حفظ شكل نوشتاري كلمات و اصطلاحات مشترك با زبان فارسي به منظور سادگي آموزش متون تركي به قشر عظيمي از مردم باسواد به زبان فارسي است. اين اصلاحيه بسيار مهم است زيرا باعث خواهد شد كه به يكباره شكل نوشتاري بخش بزرگي از لغات و اصطلاحات عربي كه در تركي و فارسي يكسان است براي خوانندگان آشنا باشد و همين امر خواندن و نوشتن را بسيار آسانتر خواهد كرد و بدين ترتيب ما بدون آنكه چيز زيادي از دست داده باشيم بتوانيم بخشي از راه آموزش زبان مادري را به سرعت طي كنيم. همينجا دوباره تكرار مي كنم كه اين اصلاحيه مي تواند موقت باشد تا ابتدا بتوانيم در عرض چند سال شكل نوشتاري كلمات اصيل تركي را به خوانندگان بياموزيم و سپس به تغيير شكل كلمات مشترك با زبان فارسي بپردازيم.
در حوزه مطبوعات ابتدا بايد در يك حركت هماهنگ و همزمان به آموزش اصول و قواعد نوشتاري زبان تركي به شكلي ساده و قابل فهم عموم پرداخت. هرچند اين حركت در فضاي بعد از دوم خرداد انجام شد ولي به دليل پافشاري تعصب آميز بر استفاده از لغات و اصطلاحات دور از ذهن براي خواننده اي كه تازه مي خواهد الفبا را بياموزد، باعث سرخوردگي و ياس مردم شد. يادم هست كه در آن دوران در برخي مطالبي كه براي آموزش زبان تركي چاپ مي شد چنان لغتهاي دشواري استفاده مي شد كه براي فهميدن آنها نياز به فرهنگ لغت بود! در حاليكه وقتي مي خواهيم براي خواننده اي كه قادر به خواندن و نوشتن به زبان تركي نيست آموزش دهيم حتما ابتدا بايد به زبان فارسي ساده قواعد اساسي خواندن و نوشتن را بياموزيم سپس از او انتظار داشته باشيم كه مطالب تركي (آنهم متون ساده) را بخواند.
يك راه بسيار مناسب آن است كه يك جدول ساده، گويا و مختصري براي نشان دادن قواعد اساسي و ساده شده زبان تركي آذربايجاني تهيه كرد و آن را به صورت يك راهنماي ضميمه براي مدتي در يك نيم صفحه از تمام شماره هاي نشريات به صورت ثابت قرار داد. همچنين مي توان جزوات و بروشورهايي كه در آن به صورت ساده و به زبان فارسي قواعد اساسي نوشتار تركي توضيح داده شده است را به صورت ويژه نامه هايي منتشر كرد و به قيمت مناسب و در مقياس وسيعي توزيع كرد.
ما به مطالب نوشته شده در نشريات، علاوه بر محتوي بايد به عنوان يك جزوه آموزشي براي افرادي كه تازه مي خواهند تركي بياموزند نگاه كنيم لذا بايد تمام تلاش نويسنده ها به هرچه ساده تر نوشتن مطالب، استفاده از لغات ساده و نزديك به ذهن كه در زبان عاميانه متداول است و همچنين در ابتداي كار، كمك گرفتن از لغات و اصطلاحاتي كه از زبان فارسي به زبان عاميانه ما وارد شده به جاي لغات دور از ذهن تركي باشد. كه اگر غير از اين عمل كنيم نتيجه همان خواهد شد كه امروز پيش آمده يعني مطالب تركي نشريات دو زبانه تنها به صورت تزئيني براي آنها در آمده است.
ما بايد از نشريات دو زبانه به سمت نشريات تمام تركي با موضوعات بسيار متنوع سياسي، اجتماعي، فرهنگي و ورزشي و ... حركت كنيم. اين امر باعث خواهد شد بنابرضرورت جلب مخاطب، نويسندگان نشريات با توجه به ميزان سواد تركي خوانندگانشان مطلب بنويسند و از افراط در تلخيص زبان تركي بپرهيزند. اين نشريات تمام تركي نبايد تنها به موضوع صرف آذربايجان بپردازند و تنوع مطالب آنها بايد به اندازه نشريات سراسري فارسي باشد. مثلا نشريه هاي ورزشي، مجلات خانواده، كودكان، نوجوانان و جوانان، حوادث، مجلات شعر، داستان، جدول، روزنامه و ... بايد تمام نيازهاي مخاطبان خود را جوابگو باشند تا مثلا براي آگاهي از نتايج فوتبال اروپا نيازي به نشريات فارسي نباشد. فقط در اين صورت است كه ما شاهد يك زبان زنده و پويا خواهيم بود ولي اين يك شرط اساسي دارد و آن اينكه ما زبان تركي آذربايجاني را از لاي زر ورقي كه به خيال خودمان براي خالص و قوي نشان دادن آن به دور آن پيچيده ايم و راه تنفسش را بسته ايم، خارج كنيم و اجازه دهيم زبان مسير طبيعي خود را طي كند. از وجود لغات فارسي در متونمان نهراسيم و آن را براي بقاي زبانمان در اين مرحله حساس، واجب و ضروري بدانيم.
بديهي است كه براي اين كار ابتدا بايد در يك روند تدريجي سواد تركي خوانندگان به آرامي و به مرور زمان تقويت شود. شايد بهترين راه همان ادبيات عاميانه باشد. يعني در درجه اول ما بايد ادبيات شفاهي موجودمان را (هرچند كه ناقص باشد و پر باشد از لغات و اصطلاحات فارسي) به ادبيات مكتوب تبديل كنيم زيرا اگر هر چه زودتر به مكتوب كردن ادبيات شفاهي امروزمان اقدام نكنيم، تعداد بسيار بيشتري از لغات تركي متداول امروزي از زبان شفاهي مان به فراموشي سپرده خواهند شد. براي اين منظور به توسعه شعر، داستان و رمان هاي به زبان عاميانه، گسترش ادبيات كودكان و نوجوانان، بررسي مسائل جوانان و خانواده ها به زبان ساده و حتي از زبان خود جوانان و انتشار نامه هاي آنها، مصاحبه با شخصيتهاي محبوب ورزشي و هنري ترك به زبان تركي و انتشار بي دخل و تصرف آنها، گزارشهاي خبري و فرهنگي و برگزاري مسابقه هاي شعر، داستان به زبان عاميانه در بين مخاطبان نشريه ها و ... پرداخت.
در اينجا اين مساله بسيار مهم است كه مطالب به همان شكل كه نويسنده و يا گوينده ارسال كرده چاپ و منتشر شود. و در صورت وجود غلط هاي دستوري و يا املايي، شكل درست آن در داخل پرانتز و لابلاي متن فرستنده تذكر داده شود. اين امر دو فايده بزرگ خواهد داشت يكي اين كه حق نويسنده و يا مصاحبه شونده در نشر بدون دخل و تصرف مطالبش رعايت شده و باعث جلب اعتماد مخاطبين خواهد شد و مهمتر از آن باعث خواهد شد كه غلطهاي املايي و گرامري مصطلح و  رايج در ادبيات روز ما شناخته شده و شكل درست آن به صورت غير مستقيم به خواننده آموزش داده شود و در واقع مطالب نشريات ما به جزوه آموزشي و كلاس درس آموزش زبان مادري تبديل شود.
يادم مي آيد در انتهاي مصاحبه اي كه  در يكي از نشريات در دوران پس از دوم خرداد با يكي از فعالين آذربايجاني انجام شده بود اين عبارت عجيب به چشم مي خورد: "كوچوره‌ن ..." يعني "مترجم ..." چگونه ممكن است دو نفر آذربايجاني به زبان مادريشان با هم مصاحبه كنند ولي براي انتشار مباحثات آنها به زبان مادريشان، نياز باشد كه يك مترجم آن را ترجمه كند!؟ اگر قرار بر اين باشد ما هرگز موفق به فراگير نمودن خواندن و نوشتن به زبان مادري نخواهيم شد و براي سي ميليون آذربايجاني بايد سي ميليون مترجم استخدام كنيم! ما بايد با ديده اغماض بر اشتباهات ادبي سهوي مردم بنگريم و آنها را از خواندن و نوشتن به زبان مادريشان نهراسانيم بلكه با تذكر اين اشتباهات به صورت غير محسوس (در داخل پرانتز) به برطرف شدن تدريجي اين اشتباهات و حذف آنها از زبان متداول روزمره كمك كنيم.

4-2) حوزه كتاب
در حوزه كتاب نيز بايد به تمام موضوعات پرداخته شود و نبايد تنها به موضوع صرف تاريخ و فرهنگ آذربايجان محدود شود. زبان تركي آذربايجاني بايد از يك ابزار براي بيان خواستهاي هويت طلبانه، به يك زبان زنده و پويا كه همزمان به تمام نيازهاي فكري، فرهنگي، اجتماعي، سياسي، علمي، هنري، ادبيات، اقتصادي و... مي پردازد، تبديل شود. هر چند در ابتداي كار رسيدن به اين آرمانها دشوار به نظر برسد ولي مي توان با حركت مرحله به مرحله و با توجه به علايق و نيازهاي مخاطبان اين مسير را با موفقيت پيش برد. مطمئنا بايد اين حركت از پرطرفدارترين كتابها شروع شود تا بتواند ضمن جذب مخاطبان بيشتر، از نظر اقتصادي نيز امكان تداوم و توسعه كتابهاي به زبان تركي وجود داشته باشد.
در اين حوزه، ابتدا بايد از كتابهايي كه بنا به ويژگي ذاتي آنها مطالبشان ساده تر است مانند كتابهاي شعر، داستان و رمان هاي به زبان عاميانه و كتابهاي كودكان استفاده كرد. همچنين بايد در انتهاي تمام كتابها يك ضميمه مختصر و مفيد يكي دو صفحه اي، به زبان فارسي براي آموزش اصول اساسي خواندن و نوشتن به زبان تركي وجود داشته باشد. گسترش كتابهاي داستاني براي كودكان بسيار موثر است. اولا اين كتابها مي تواند به زبان بسيار ساده و كودكانه نوشته شود و تمام پدر و مادرها به راحتي بتوانند براي كودكانشان بخوانند و آنرا به كودكانشان بياموزند. ثانيا آموزش كودكان به عنوان آينده سازان جامعه ما بسيار مهم است و حتي مي تواند به تداوم آموزش زبان تركي در بين خانواده هايي كه در مناطق فارس نشين ساكن هستند كمك موثري بنمايد. ثالثا كتابهاي كودكان را مي توان به سادگي حتي از ترجمه بهترين داستانهاي كوتاه جهان كه تعداد زيادي از آنها به فارسي نيز ترجمه شده است تهيه كرد و با قيمت مناسب روانه بازار نمود. همچنين از آنجا كه متاسفانه در كل فرهنگ كتاب خواني در بين بزرگسالان در كشور ما پايين است ولي معمولا خانواده ها براي كتاب كودكان اهميت بيشتري قائل هستند، اين بخش قابليت توسعه بيشتري دارد.
در بخش كتاب، همچنين مي توان كتابهاي نويسندگان بزرگ و مشهور آذربايجاني مانند آقاي دكتر رضا براهني را به زبان تركي ساده اي ترجمه و منتشر كرد و يا از ايشان درخواست كرد كه پا در جاپاي استاد شهريار قرار دهند و اشعار و رمانهايي را به زبان عاميانه تركي آذربايجاني بنويسند. همچنين مي توان از ترجمه كتابهاي نويسندگان مشهور ايران، تركيه و جهان به زبان ساده تركي آذربايجاني استفاده كرد. در انتخاب كتابها براي ترجمه موارد علاقه مخاطبان و سادگي متن ادبي آنها در ابتداي كار حائز اهميت بسيار است. در واقع در شروع اولويت ما بايد زبان عاميانه و ترجمه ساده كتابهاي مشهور و پرفروش جهان در تمام زمينه ها باشد. البته بديهي است كه گسترش حوزه كتاب بستگي به ميزان توسعه آموزش زبان تركي در حوزه هاي ديگر و بويژه مطبوعات دارد و گسترش آن بايد پس از موفقيت در ساير حوزه ها دنبال شود.

4-3) حوزه اينترنت
با توجه به گسترش روز افزون شبكه اينترنت و امكانات بي نظيري كه اين شبكه در اختيار همگان قرار مي دهد، حوزه اينترنت يكي از پتانسيل هاي مهم، در جهت گسترش همه جانبه خواندن و نوشتن به زبان مادري است كه در اختيار ما قرار دارد. به گفته دوستي «پدران ما با كمترين امكانات رسانه اي، شرايط لازم براي انقلابي به عظمت مشروطيت را بوجود آوردند حال ما را چه شده است كه با اين همه امكانات كه در اختيار ماست توانايي به سرانجام رساندن هيچ نهضت جدي اي را نداريم؟!»
در حوزه اينترنت نيز بايد اصول ساده نويسي به عنوان يك استراتژي اساسي با جديت دنبال شود. تمام سايتهاي اينترنتي بايد لينكي را به يك جزوه آموزشي مختصر و مفيد براي آموزش چگونگي خواندن و نوشتن به زبان تركي آذربايجاني كه به زبان ساده و به فارسي تهيه شده باشد را در صفحه اصلي خود داشته باشند. سايتهاي اينترنتي ما بايد فضاهاي ويژه اي را براي انتشار مطالب به زبان عاميانه داشته باشند.
همچنين بخش سخن خوانندگان (همانند صفحه صداي شماي سايت بي بي سي) مي تواند براي تبادل نظر بين خوانندگان در مورد مسائل مهم آذربايجان و مسائل روز بسيار مفيد باشد زيرا شايد همه فرصت كافي براي نوشتن يك مقاله جامع را نداشته باشند اما اين امكان مي تواند افراد بيشتري را جذب بحثهاي جدي ما بنمايد.
ايجاد امكان اظهار نظر خوانندگان در باره مقالات چاپ شده در انتهاي هر مقاله مي تواند به ايجاد فضاي بحث سازنده كمك كرده و نويسنده را از واكنش هاي خوانندگان مطلع سازد. همچنين ايجاد فضاهايي براي پرسش و پاسخ در خصوص مسائل مختلف و بويژه در مورد ادبيات تركي آذربايجاني كه اساتيد بتوانند به برطرف كردن ايرادات و ابهامات خوانندگان در يك كلاس درس مجازي پاسخ دهند، نيز مي تواند بسيار مفيد باشد.
توسعه و گسترش وبلاگهاي شخصي كه در آن خاطرات، مطالب شنيدني، شعرها، داستانها و خاطرات شخصي نويسنده و مطالب متنوع ديگر و اظهار نظر خوانندگان با يك زبان عاميانه و خودماني مطرح شود، در جذب جوانان به خواندن و نوشتن به زبان مادري بسيار حائز اهميت است. همچنين ايجاد فضاهايي براي چت (Chat) و نيز معرفي الفباي ويژه چت به كمك الفباي انگليسي (Turglish) كه فقط از حروف انگليسي متداول (نه حروف لاتين كه معمولا در بيشتر كامپيوترها نصب نشده است) و دعوت از جوانان براي استفاده از آن در ابزارهاي عمومي چت، مانند ابزار ياهو (yahoo messenger) و همچنين استفاده از آن در Email ها و حتي در SMS هاي خود، مي تواند بسيار موثر باشد.
همچنين توسعه سايتهاي ويژه شهرهاي مختلف كه در آن به اخبار و مطالب شنيدني در مورد هر شهر كه به صورت يك روزنامه اينترنتي منتشر شود و همچنين انتشار شعر، داستان، خاطرات مخاطبان، طنز و ... با كمك نوشته هاي خود مخاطبان كه مي تواند به لهجه محلي نيز باشد، مي تواند در ايجاد فضاي همبستگي بين مردم هر شهر يا منطقه مفيد باشد.

4-4) حوزه موسيقي و هنر
آذربايجان از گذشته هاي دور به سرزمين هزار آواز مشهور بوده است. موسيقي با روح و جان ملت ما آميخته شده و مي تواند به عنوان ابزاري قدرتمند در بيداري حس وطن پرستي و شوق آموختن خواندن و نوشتن به زبان مادري بسيار موثر باشد. علاوه بر آن موسيقي آذربايجاني بايد داراي خصيصه بومي و به زبان ساده و عاميانه امروز مردم ما باشد (همانگونه كه در تمام دنيا ترانه ها به زبان مردم كوچه و بازار است) و به تمام نيازهاي عاطفي و احساسي مردم ما و بويژه جوانان پاسخگو باشد. هرچند موسيقي سنتي و مقامي ما بسيار ارزشمند است و حتما بايد حفظ و گسترش يابد، اشكال جديد موسيقي پاپ، راك و ... نيز بايد براي جذب سليقه هاي مختلف مورد توجه ويژه قرار گيرد.
يادم مي آيد كه  ظهور خواننده خردسال آذربايجاني «گونل» چه موجي از احساسات هويت جويي را در بين آذربايجانيان به وجود آورد و حتي جوانان نسل دومي و سومي را كه حتي قادر به صحبت كردن به زبان تركي نبودند و حتي برخي فارس زبانان را به سوي خود جذب كرد. زبان صميمي و كودكانه اشعار «گونل» و اجراي زيباي او تمام مرزها را در نورديد و قلبها را تسخير كرد. لذا ما بايد از اين ابزار قدرتمند به نحو احسن استفاده كنيم اما شرط موفقيت ما اين است كه هنرمندان ما از اعماق احساسات دروني مردم و به زبان دل آنها و با صميميت سخن بگويند. هرچند بديهي است كه موفقيت در اين بخش به موفقيت در حوزه اشعار به زبان عاميانه بستگي مستقيم دارد.
در كنار موسيقي، بايد در زمينه ساير هنرها نيز بايد هنرمندان ما را ترغيب به خلق آثار هنري در زمينه محروميتها و حسرت ها، آرزوها و آرمانهاي آذربايجان بنماييم. تشويق آثار برجسته نقاشي، طراحي، خطاطي، مجسمه سازي و ... در زمينه آذربايجان و شناساندن آنها به مردم و تبليغ كارهاي آنان بايد مورد توجه قرارگيرد.

4-5) حوزه راديو و تلويزيون
راديو و تلويزيون همچنان از پرنفوذترين رسانه هاي دنياي امروز هستند و بويژه امروزه با پيشرفت مخابرات ماهواره اي هزينه هاي استفاده از اين ابزارهاي رسانه اي به نحو چشمگيري كاهش يافته و امكان توسعه شبكه هاي خصوصي و مقرون به صرفه بودن اقتصادي آنها فراهم شده است. متاسفانه ما در اين زمينه هنوز فعاليتهاي قابل توجهي انجام نداده ايم. هرچند حركتهايي جديدا شروع شده بويژه با راه اندازي شبكه تلويزيوني «گوناز تي وي» اما اين بخش پتانسيل رشد بيشتري دارد.
علاوه بر كانالهاي سياسي نظير «گوناز تي وي» ما بايد به فكر تاسيس كانالهاي فرهنگي، هنري و تفريحي غير سياسي كه بتوانيم آنها را در مسيرهاي پر بيننده اي نظير «ترك ست» و بويژه مسير «هات بيرد» كه يكي از مسيرهاي پر بيننده در ايران است كه متاسفانه كانالهاي ترك زبان بسيار محدودي دارد، باشيم. هرچند من شخصا برنامه هاي تلويزيون هاي غير سياسي فارسي زبان كه در مسير «هات بيرد» هستند را نمي پسندم و به نظرم بسيار بي محتوي هستند ولي ما در اين زمينه نبايد سليقه شخصي را مد نظر قرار دهيم، بلكه اگر در جامعه ما اين چنين برنامه هايي نيز طرفدار دارند نبايد اجازه دهيم كه جذب كانالهاي فارس زبان شوند و برنامه هاي مشابه را به زبان تركي تهيه و پخش نماييم. هرچند فكر مي كنم كه مي شود با يك تيم هنري قوي و استفاده از برنامه هاي فرهنگي و هنري مناسب و بويژه استفاده از موسيقي هاي تركي داخلي و يا موسيقي هاي كشورهاي تركيه و آذربايجان و همچنين تهيه برنامه هاي مستند و آگاهي دهنده در مورد تاريخ و فرهنگ آذربايجان، برنامه هاي پر محتوي و جذابي را بدون هزينه بالا تهيه كرد و از طريق تبليغات محصولات داخلي و خارجي بويژه از كشورهاي تركيه و آذربايجان، نياز مالي شبكه ها را تامين كرد.
همچنين گسترش راديوهايي كه به مسائل روز، موسيقي، ادبيات و ... بپردازند با توجه به هزينه كمتر آن و حتي پخش راديويي برنامه هاي كانال هاي تلويزيوني سياسي مانند «گوناز تي وي» در مسيرهاي پرطرفدار مانند «ترك ست» و بويژه مسير «هات بيرد» از اهميت بالايي برخوردار است.
در اين راديو و تلويزيون ها، استفاده از زبان عاميانه در كنار زبان معيار كه در برنامه هاي جدي تر مانند اخبار استفاده مي شود مي تواند به محبوبيت آنها كمك بيشتري نمايد. همچنين كانال هاي تلويزيوني مي توانند با استفاده مداوم از نوشته هاي به زبان تركي آذربايجاني، به ويژه با الفباي عربي (كه در شرايط فعلي الفباي رسمي داخل كشور است) شكل نوشتاري لغات تركي را به ملكه ذهن بينندگان تبديل كنند و به صورت غير مستقيم به آموزش زبان تركي اقدام نمايند.

4-6) حوزه خصوصي افراد
در حوزه خصوصي افراد ما بايد به تبليغ استفاده از زبان تركي آذربايجاني در يادداشت هاي روزانه، نامه ها و Email هاي شخصي به عنوان يك راه تقويت زبان تركي بين اقشار مختلف مردم بپردازيم. ما بايد به مردم بگوييم كه هر آنچه را كه دوست دارند و به همان شكلي كه در هنگام مكالمه رو در رو بيان مي كنند بر روي كاغذ بياورند تا هم ما بتوانيم ادبيات شفاهي مان را مكتوب نماييم و هم از اين راه به عنوان تمريني براي آموزش زبان مادري استفاده كنيم. ما بايد ترس و واهمه مردم را از نوشتن و يا شايد اشتباه نوشتن از بين برده و آنها را دعوت كنيم كه خود معلم همديگر باشند.

4-7) حوزه حركتهاي مدني، اجتماعات و مراسم ها
اما آخرين موردي كه مي خواهم بر آن تاكيد كنم اين است كه شايد بسياري از راه هاي پيشنهادي فوق به صورت پراكنده و به صورت شخصي و انفرادي توسط افراد و گروه هاي مختلف انجام شده باشد ولي آن چه كه ضامن پيروزي نهضت ساده نويسي است آن است كه:
•   يك اتفاق نظر و هماهنگي بسيار محكمي بين تمام فعالين حركت ملي بوجود آيد.
•   اين حركت به صورت منسجم، آگاهانه، برنامه ريزي شده و با تبليغات موثر و مداوم با هدايت بزرگان حركت ملي به اجرا در آيد.
•   مقدمات لازم براي اجراي آن از پيش فراهم گردد يعني به عنوان مثال در حوزه مطبوعات، قبل از آنكه كه نفوذي هاي شوونيزم در اثر گسترش نهضت ساده نويسي احساس خطر كرده و مانع از اعطاي مجوزها براي نشريات شوند، بهتر است تعداد زيادي مجوز براي مجلات، هفته نامه ها، روزنامه ها و ... در حوزه هاي متنوع اخذ شود.
•   پس از فراهم شدن مقدمات، تبليغات گسترده اي براي نهضت ساده نويسي در تجمعات و مراسمها و همچنين تمام رسانه ها به صورت همزمان و با طرح شعارهاي فرگيري مانند «دانيشديغين ديلده ياز» به عنوان شعار و استراتژي سال حركت ملي آذربايجان، يخهاي ركود و سكوت را در داخل حركت آب كرده و با بيان آن كه ما هرگز منت حاكمان را براي اجراي اصل 15 قانون اساسي نخواهيم كشيد و با رجوع به ملت خود كاري خواهيم كرد كارستان، نيروي اوليه لازم براي غلبه بر اينرسي سكون حركت و به راه افتادن اين نهضت را فراهم كنيم.
•   در اين راه بايد با نهايت تساهل و تسامح، تمام دلسوزان آذربايجان را به سمت اين نهضت جذب كرد و هرگز نبايد با انحصار طلبي فرهنگي و زباني، از فعاليت ديگران به ويژه تازه واردين كه شايد عقايد، علايق و مرامهاي سياسي متفاوتي داشته باشند، ممانعت كرد زيرا حركت ما (آموزش زبان مادري با نهضت ساده نويسي) نه يك حركت حزبي كه يك حركت كاملا فرهنگي است.
•   ما بايد بگونه اي رفتار كنيم كه حتي يك نفر آذربايجاني مخالف حركت ما نباشد زيرا آنچه ما در اين حركت مد نظر داريم نه يك مرام سياسي است مانند كمونيسم، سوسياليسم، ليبراليسم و... و نه يك مرام عقيدتي است بلكه بيان يك حق ذاتي و اساسي انسان است پس اگر حتي يك نفر آذربايجاني نيز در اين راه ما را همراهي نكند حتما مشكل از ماست كه نتوانسته ايم ايده مان را به درستي برايش توضيح دهيم.
در نهايت دوباره از تمام خوانندگان عزيز تقاضا دارم در برابر اين پيشنهاد بي تفاوت نباشند و يكي از سه راهي را كه در ابتداي مقاله اشاره شد، در پيش بگيرند. من اين مقاله را براي تمام سايتهاي آذربايجاني و به آدرس اينترنتي تمام بزرگان حركت آذربايجاني كه بتوانم پيدا كنم، خواهم فرستاد و از شما خواننده عزيز نيز خواهش مي كنم اين مقاله را براي تمام كساني كه مي شناسيد ارسال نماييد. ما امروز بيش از هر زمان ديگر به همفكري، همكاري و اتحاد نيازمنديم. من از اين به بعد نيز تمام نوشته هايم را به تركي ساده و يا به صورت دوزبانه (هم تركي و هم فارسي) منتشر خواهم كرد تا شايد بتوانم قدم كوچكي در اين حركت عظيم مردم آذربايجان بردارم و از همه دوستان مي خواهم كه در اين راه به ياري هم بشتابند.
به عنوان حسن ختام قطعه شعري را كه وصف حال امروز ماست به تمام فرزندان آذربايجان تقديم مي كنم. با اين اميد كه از شك و ترديد و سكون رهايي يابيم و قلم ها را به حركتي تاريخي واداريم.

                                                          ***

بير اوشاغام،
               ايمهله مخ اورگه نيرم،
                                                ياواش ياواش سورونورم،
                                                                                   سئوينيرم، نه گولورم!
اوتاغيمدان آيريليرام،
                                   ايمهليرم، سورونورم،
                                                                                 سئوينيرم، نه گولورم!
بير ويژيلتي گلير كئچير!
                                     بير اوشاخدي توونان قاچير
                                                                               «ايمهلي ير! نه ده گولور!»
من بو سوزو ائشيديرم،
                                   مات قاليرام، دوروخورام، اوتانيرام
                                                                                      اوز يئريمده قورويورام
بير قيراغا چكيليرم،
                               بير دووارا دايانيرام، من دئيرم:
                                                                                 «ايمهله مم، گرك قاچام! »
گونلر كئچير،
                        آيلار كئچير،
                                                ايللر كئچير !
                                                                          من دورموشام! دايانميشام!
من دئيرم:
              «ايمهله مم، گرك قاچام! »
                                                   گونلر كئچير، آيلار كئچير، ايللر كئچير!
                                                                                       من دورموشام! دايانميشام!
آما بسدي !
                     داها بسدي !  
                                            دايانمارام !
                                                                داها دورمام !
                                                                                          چاليشارام !
ايمهله رم،
                  داني دوروب، يول گئدرم،
                                                         آدديم آتيب ييخيلارام !
                                                                                       گينه دوروب يول گئدرم
                                         «اوندادي كي اورگه نه رم»
                                      

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 19:24  توسط dilchi  | 
 
  بالا